آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٧ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
مى آيد، ولى كسى بايد بيايد و مجموعه مقتضيات را ببيند و در زمان مناسب تصميمى
بگيرد; كه اتفاقاً ما رهبرى را بر همين منوال تفسير مى كنيم. رهبرى در تفسير ما، آن
موقعيت و مقامى است كه در هر لحظه كه در بستر جامعه حركت مى كنيم، بداند چه تصميم
مناسبى بايد گرفت و چكار بايد كرد. به همين دليل است كه در اين انقلاب، ما نقش
رهبرى را بسيار مهم تلقى مى كنيم. چنانكه تاكنون از موقعيت ها و عوامل، به موقع
استفاده شده است. و اصولا مسير تاريخ و تحولات اساسى جامعه از ديدگاه الهيون و
بالاخص قرآن، در گذشته، بر همين مشى بوده و حركت انبيا، دست كم موارد مشهود و
مطمئنش، مثل حضرت مسيح يا حضرت موسى را همين گونه مى توان تفسير نمود. شايد از
دوران قديم تاريخ نتواند اسناد خوبى در اختيار ما قرار دهد و بهتر باشد خيلى بحث
نكنيم، ولى در تاريخ بعد از رنسانس آمادگى داريم كه تحولات عمده تاريخى را بررسى
كنيم و بگوييم كه در هر جا، نقش نقش آفرينان انسانى چه بوده است. دست كم در مورد
انقلاب خودمان، هر كس مورد نقضى داشته باشد، ما جواب مى دهيم. به نظر من در اينجا
همين هايى است كه مى گويم و قابل دفاع نيز
هست. وقتى طبقات حاضر در صحنه را مى بينيد، خيلى زود مى توانيد بفهميد چيزى كه اين
ها مى گويند درست نيست. فرض كنيد دانشجويان در مقطعى به ميدان آمدند. دانشجو على
القاعده، در آن روز بايد جزء اقشار بسيار راضى و خشنود باشد ـ به لحاظ جبر تاريخ يا
مسائل اقتصادى ـ زيرا اين ها به دانشگاه رفته بودند، شهريه مى گرفتند، خوابگاه
داشتند و خلاصه يك موقعيت استثنايى به دست آورده بودند، در حالى كه ميليون ها انسان
ديگر هيچ به حساب نمى آمدند; يعنى اين ها به موقعيتى رسيده بودند كه بايد خود را از
افراد ممتاز به حساب مى آوردند و بر اساس آن نوع تحليل ها، نبايد ناراضى بيرون مى
آمدند. يا مثلا بچه هاى ديگرى كه در زندان بودند و واقعاً به ميدان آمده بودند، هيچ
يك از آن تفسيرهاى مادى نمى توانست وضع آن ها را تبيين كند. واقعاً انگيزه هايى آن
ها را به ميدان كشيده بود; از بازارى، طلبه، دانشجو و ديگر شخصيت ها، هر كه آمده
بود و با او بحث مى كرديم، خيلى روشن بود كه چرا آمده است. يا در آن بخش هايى كه
موج به وجود مى آيد، براى مثال خود ما كه طلبه بوديم و بر امام متكى بوديم، هرجا مى
رفتيم و هرجا يك طلبه متدين حضور مى يافت،
در اصل مردمى كه ايمان به اسلام داشتند، اعم از كارگر، كاسب، تحصيلكرده، كشاورز،