آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٤ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
سومين مسئله اى كه به نظر من عامل مهمى در شبيه سازى فرهنگى است، ساختار مشابه
كار است. ما اكنون مى بينيم كه از لحاظ محيط كار و فضاى كار (Space) در مقايسه با
قبل، كشورهاى دنيا خيلى به هم نزديك تر شده اند. ادارات و كارخانه ها كه هر دو،
دستاورد مدرنيسم هستند در سراسر جهان ساختار مشابهى دارند و اين فضا و ساختار
مشابه، آداب و رسوم و هنجارهاى خاصى را مى طلبد. براى مثال، در دنياى كشاورزى سنتى،
طلوع و غروب آفتاب مبناى تنظيم كار و زندگى فرد بود، ولى امروزه در عصر جديد، شخص
ساعت ٨ سر كار مى رود، ساعت ١٠ زنگ تفريح اوست، ساعت ١٢ نهار مى خورد، و ساعت ٤ به
خانه باز مى گردد و... يا اين كه شخصى كه از روستا به شهر آمده و كارمند ادارى شده،
على رغم دارا بودن ابعادى از فرهنگ روستايى، كت و شلوار مى پوشد، پشت ميز مى نشيند
و تفاوت هاى بسيارى را با فرهنگ قبلى خود به نمايش مى گذارد، كه همه اين ها در
سراسر دنيا تقارب ها و پرستيژهاى ويژه و مشابهى را خلق كرده است. حتى محل زندگى ما
در اين دوره جديد به نحو خاصى سازمان يافته است كه هم خود متأثر از يك سرى ارزش
هاست و هم بر تعدادى از باورها و ارزش ها تأثير مى گذارد.
چهارمين عامل، تكنولوژى است. تكنولوژى هم عاملى بوده كه خيلى موجب شبيه شدن
رفتارهاى انسان ها شده است; يعنى وقتى ماشين آمد نحوه خاصى از كار را مى طلبد، موجب
تخصصى شدن كارها مى شود و بسيارى از مهارت هاى دستى گذشته كنار گذاشته مى شود و در
هر صنعت و تخصصى وظايف خاص و مشابهى بر عهده صاحب فن مربوط گذاشته مى شود.
نكته آخرى كه مى خواستم بيان كنم بحث «والرستين» است; يعنى همان نظام واحد
اقتصادى كه در سرتاسر جهان به وجود آمده، خود مولّد و مؤيد ارزش ها و شناخت هاى
خاصى است. البته مواردى را كه من بر شمردم عوامل شبيه سازى و يكسان سازى بود.
روندهاى مخالفى نيز هست كه بعداً عرض مى كنم.
سريع القلم: من مى خواهم نكته اى را در مورد فرمايشى كه شما داشتيد اضافه كنم و
آن اين كه ما بايد بدانيم فرهنگ جهانى تا چه اندازه براى ما منطقى و كارساز است. در
واقع به نظر من برخورد ما با دنيا بايد يك برخورد گزينشى باشد. اين كه ما تصور كنيم
هر آنچه در فراتر از مرزهاى ايران وجود دارد منفور و مطرود است، پسنديده و عاقلانه
نيست. ما مى توانيم از اين دنيا گزينش كنيم; چه بسا بسيارى از رفتارهاى فعلى ما نيز
در عرصه صنعت، تجارت، سياست خارجى، آموزش عالى، حتى فرهنگ اجتماعى مانند خطوط عابر
پياده و شهرسازى، تحت الشعاع فرهنگ جهانى است.