آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٣٨ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
نظامى را دارا بود. در دهه هاى چهل و پنجاه شمسى هر دو قطب و هر دو نظام، در حال
رقابت براى نفوذ بيشتر در سرزمين هاى جهان سوم اند و هر كدام خواهان به زير سلطه در
آوردن سرزمينى جديد و كشورى جديد و بسط نفوذ خود بر بخش هاى ديگرى از جهان هستند;
البته با روش ها و سبك هاى متفاوت. و روشن است كه در اين مقطع، على رغم نظر بعضى،
هنوز كل دنيا تقسيم نشده بود. و تنها بخشى از دنيا بين دو بلوك تقسيم شده بود بايد
به اين نكته نيز توجه كرد كه روش ها و سبك هاى مورد استفاده هر نظام، از بينش و
ساختار ايدئولوژيك آن ناشى مى شوند يعنى شما نمى توانيد براى گسترش يك سيستم از هر
روشى استفاده كنيد. گسترش اقتصاد سرمايه دارى، نظام سياسى خاصى را مى طلبد كه با
نظام سياسى مطلوب براى گسترش اقتصاد سوسياليستى، متفاوت است.
در واقع، شما نظام سرمايه دارى را نيز، همانند سوسياليسم، نظامى ايدئولوژيك
البته با محتوايى متفاوت تعريف مى كنيد. اين تعبير آخر، كه بخشى از دنيا تقسيم شده
بود، آيا نافى اين است كه به هر حال كل دنيا در حوزه اقتدار دو بلوك قدرت قرار
گرفته بود؟.
ما نظام هاى بين المللى را به گونه هايى تقسيم بندى كرده ايم. چارچوب روابط
بين كشورها پس از جنگ جهانى دوم، منطبق بر يك نظام دو قطبى است. اما همين نظام هم
اَشكال متفاوتى دارد: نظام دو قطبى منعطف و نظام دو قطبى غيرمنعطف; كه اين دومى،
نظامى است كه اجباراً از درون نظام دو قطبى منعطف زاده مى شود. به عبارت ديگر، براى
رسيدن به نظام دو قطبى غيرمنعطف گذر از يك دوره زمانى، اجتناب ناپذير است. حالا اين
دوره ممكن است در عرض چهار يا پنج سال طى شود، ممكن است يك يا دو برخورد بزرگ را
شاهد باشد، ممكن هم هست كه پنجاه، شصت سال طول بكشد. كه البته اين در واقع، شاخصه
نظام دو قطبى بعد از جنگ جهانى دوم است. نظام دوقطبى منعطف نظامى است كه در آن، قطب
ها هنوز تمام جهان را بين خود تقسيم نكرده اند. براى درك بهتر نظام دو قطبى منعطف
بايد به سه شاخصه مهم توجه كرد. اول اين كه اختلافات بين مراكز دو قطب، از طريق
مذاكره و در جهت به دست آوردن امتيازات بيشتر حل مى شوند; مذاكرات كنترل تسليحات
اتمى نمونه خوبى براى اين مدعا است. به عبارت ديگر، خطوط بين دو قطب، ثابت فرض نمى
شود و از وضعيت سيّالى برخوردار است. دوم اين كه كشورهاى درون هر يك از دو قطب،
امكان تغيير قطب خود را دارند. به اين معنى كه يك كشور از قطب شرق مى تواند به قطب
غرب برود و يا برعكس. نمونه مصر، مثال جالبى در اين زمينه است. سوم اين كه كشورها و
سرزمين هايى وجود دارند كه هيچ يك از دو قطب، تعهد جدى