آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٦٨ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
مسأله فضاى باز سياسى را به دنبال مى آورد و زمينه هاى وقوع انفجار و انقلاب را
مهيا مى كند.
تحليل شما را كاملا قبول دارم. يك فضايى نظير سال ٢٩ و ٣٩ ايجاد مى شود، البته
آن فضا به دلايل ديگرى ايجاد شده بود. از سال ٢٩ هم در سطح نظام بين الملل، امريكا
شعار آزادى را سرداد، آزادى، مبارزه با فساد، اصلاحات و.... در زمان كندى هم
اصلاحات و آزادى و حقوق بشر باز مطرح شد و حركت هايى در درون جامعه ايجاد شد و در
نتيجه همان فضاى باز سياسى ايجاد گرديد. ولى اولا نيروهاى داخلى در آن موقع، شرايط
مناسب براى بهره گيرى از شرايط بيرونى را نداشتند; دوم اين كه رهبريشان رهبرى
مناسبى نبود، بنده به دكتر مصدق احترام مى گذارم و واقعاً هم در حد خودش كار نشدنى
اى را به سامان رساند، خوب شكست هم خورد، شايد هم در آن شرايط نمى توانست كارى را
كه امام خمينى در ١٣٥٧ كرد، به انجام رساند. به هر حال، من قبول دارم كه فضاى موجود
بين المللى و شرايط درونى، هردو دست به دست هم دادند و پيروزى انقلاب را موجب شدند
و مگر مى شود غير از اين باشد; براى هر گونه حركت اجتماعى و غير اجتماعى يك سرى
عوامل درونى وجود دارد و يك سرى عوامل بيرونى. در انقلاب اسلامى هم چنين بوده است.
منتها در مورد اين عوامل نبايد خيلى غلُوّ كرد و نقش آن ها را خيلى بزرگ تر و يا
حتى كوچك تر از حد واقعى تلقى نمود. همان طور كه گفتيد، قبول دارم كه در آن زمان
شرايط اقتصادى ما به گونه اى نبود كه تضاد طبقاتى منجر به انفجار شود، ولى از آنجا
كه توسعه اقتصادى در كشور ما با توسعه سياسى همراه نبود منجر به بروز مشكلاتى شد.
اگر دقت كنيد آمريكايى ها شايد از تجربه ما در تركيه، كره، و امريكاى لاتين خوب
استفاده كردند. در شيلى كه بعيد مى دانم حكومت مستقلى بر آن حاكم باشد، و امريكا در
آنجا نفوذش بسيار زياد است، بتدريج بعد از كودتا رئيس پليس زمان پينوشه را كه سبب
مرگ عده اى شده بود، محاكمه اش كردند; كه آدم احساس مى كند پس يك حكومت مستقل
ضدآمريكايى بايد آنجا باشد ولى بعيد است.
در واقع گونه اى اصلاحات سياسى مشخص و كنترل شده را در پيش مى گيرند..
بله، همان كارى كه در برزيل انجام مى شود. در برزيل در حال حاضر كسى رئيس
جمهور شده كه رهبر چپى هاى برزيل بود. وى قبلا در مبارزات مسلحانه حضور داشته، و
اكنون رئيس جمهور مى شود. منتها ديگر اين چپ، چپ قبلى نيست. اين چپ، گرايش اقتصاد
بازار و مكانيزم طبيعى بازار را دنبال مى كند رژيم ايران توسعه اقتصادى داد، قدرى
رفاه كه ايجاد شد، اين زمينه به وجود آمد كه در