آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٦٤ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
از واقعيت تأثير دارند; به عبارتى من به شناخت «يونيورسال» و شناخت جهانى، به اين
معنى، قائل نيستم. البته اين بحث از آن بحث ابتدايى كه طرح كردم، متمايز است; يعنى
شبيه شدن شناخت ها با يكسان شدن آن ها يكى نيست، من چند بار سعى كردم اين تمايز را
قائل شوم. پس شناخت من به اين لحاظ از نحوه زيست من، از جايى كه در آن بزرگ شده ام،
نحوه اى كه تحصيل كرده ام، و ژن هايى كه بنيان مرا شكل داده اند، تأثير مى پذيرد.
در طرف مقابل نيز، نوعى نگاهى كه به دنيا دارم و شناختى كه پيدا مى كنم بر باورهاى
من اثر مى كند، اما نحوه اين تأثير يا ريزش اين تأثير يا جهت اين تأثير به سهولت
قابل تبيين نيست. در حد يك باور شخصى مى توان گفت اين ها بر هم تأثير متقابل دارند.
سمتى: در سطح شناخت، در سطح ارزش و حتى در سطح رفتار، اين سه عنصر روى همديگر به
شكلى تأثير متقابل مى توانند داشته باشند. ممكن است شما در سطح نظرى و براى مطالعه،
آن ها را تفكيك كنيد، ولى در واقعيت امر اين ها به شكلى به هم مرتبط هستند و
رفتارها و ارزش ها و شناخت ها در يك مجموعه واحد بر هم تأثير مى گذارند. پيچيدگى
قضيه و نقطه خطر نيز اينجاست كه شناخت هايى كه جهانى مى شوند، چگونه ارزش هايى را
كه در درون خود دارند با خود منتقل مى كنند و فرهنگ هاى متفاوت چه مقدار مى توانند
ارزش هايى را كه منبعث از شناخت هاى ديگرى است، در درون خود هضم كنند يا با آنها
مقابله كنند؟
هاديان: به هر حال وضعيت امروز را بايد به عنوان يك تجربه بسيار پرقيمت و پرارزش
براى خودمان قلمداد كنيم. در اين شرايط خاص با فرهنگ پرقدرت و مسلطى در حال مقابله
هستيم و براى اين تقابل بايد ارزش جدى قائل شويم و آن را ميمون شماريم; براى ظهور
تمدن اسلامى شايد اين تقابل و تعامل دستاوردهايى داشته باشد، و يا براى جنبش هاى
اجتماعى ديگرى كه در اين عرصه قدم مى گذارند، آموزه هايى ارزشمند به همراه آورد و
در يك كلام اين خود، ابتداى راه است و آغاز ساختن يك تمدن.