آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٦٢ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
مبارزه با اين نظام مسلط و اين فرهنگِ يكسان ساز باز تفسير مى كند و به بسيارى از
سؤالات پاسخ هاى مجدد مى دهد. بنابراين در بطن و عمق، هنوز مبارزه و مقابله هست و
نوعى ايستادگى در برابر يكسان سازى موجود وجود دارد، ولى در بعضى جاها چون تعريف
مجددى عرضه مى شود، يكسان سازى ها نيز به شكل ديگرى بازشناسى مى گردد. اين فرآيند
بر اين منظر تاريخى استوار است كه در طول زمان، شرايط خاص، تعريف هاى مجدد مى طلبد
و ابزار و لوازم ويژه مبارزه با سلطه را در اختيار ما مى گذارد; و از اين هم گريزى
نيست. در حال حاضر نيز روند جهانى شدن و يكسان سازى به نظر مى آيد كه مسلط باشد و
قدرت بى محابايى داشته باشد. ما در هر دوره بايد ببينيم چه شكلى از مبارزه بهترين
شكل است و براى باز تفسير خود و بازيابى خودمان آن راه صحيح را پيدا كنيم و در حد
توانايى بايستيم. به هر حال تا زمانى كه نتوانيم تمدنى را بازسازى كرده، جايگزين
تمدن موجود كنيم، تمدن موجود در كنار ما وجود خواهد داشت و سعى مى كند خودش را
تحميل كند. پس در دوره هاى مختلف، اين باز تفسير ضرورى است و اين مسيرى پايان
ناپذير، و چالش و كلنجارى دائمى است.
در واقع مى شود چنين استنباط كرد كه تعامل ما با فرهنگ جهانى و بقاى عناصر
فرهنگىِ مبتنى بر ماهيت ارزشى و دينى انقلاب، به ميزان نقش و عامليت ما در تفسير
جديدى كه از عناصر فرهنگى خود عرضه مى كنيم، وابسته است و به فعالانه (active)تعامل
نمودن، يا منفعلانه (passive)برخورد كردن ما در اين روندِ تقابلى، بستگى تام دارد..
سمتى: بله، به هر حال هر عاملى به نسبتى كه در چالشى جدى با بخشى از فرهنگ مسلط
قرار مى گيرد، سعى مى كند خود را در ارتباط با آن باز تفسير كند و نقش خودش را
بازسازى نمايد.هرچه اين عامل، به تعبير شما فعال تر باشد آن رابطه و آن مقابله
بيشتر و جدى تر مى شود و توانمندى فزون ترى را در پى مى آورد و البته برخى جاها نيز
نتيجه اش ممكن است شكست باشد; كه اين طبيعى است. يا دست كم شكست هاى مقطعى يا موقت
عايد شود (و تعريف هاى جديدى را در پى آورد) كه به شكلى در حوزه هاى جهانى تحميل مى
شود. بنده صددرصد مى پذيرم كه هر جا قدم مى گذاريم نياز به تعريف و باز تعريف داريم
و زمان اين را بر ما تحميل مى كند; گاهى تعريف جديد از مفاهيم گذشته، گاهى
بيدارسازى مفاهيم خفته و....
هاديان: به عقيده بنده همان گونه كه گفتم در عرصه هاى شناختى تا حدود زيادى
يكسان سازى اجتناب ناپذير است و به هر حال، آن شناخت ها حاكم خواهد شد، كه