آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٦١ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
اين حيث نيز مى نگرند;
ـ مفهوم دهكده جهانى را با همين تعبير پذيرفته اند;
ـ عدم دخالت در امور داخلى ديگران، كه يك قاعده حقوقى پذيرفته شده است ولى عمل
به آن فقط تابع نتوانستن هاست، در چنين انديشه اى به طور كامل تأييد نمى شود، اما
جهتى واقع بينانه تر مى گيرد;
ـ بين دولت، نظام، مردم و حتى امت به گونه اى پيوند برقرار مى كنند كه گويا وجود
نظام بدون حضور مردم، وجودى مهمل است;
ـ در حوزه حقوق، گويا مردم ابتدا موضوع حقّند و سپس موضوع تكليف. حال آن كه دولت
ابتدا موضوع تكليف است و به تبع آن، موضوع حق. در بحث مجموعه نظام، حق و باطل بر حق
و تكليف اولويت دارد و از سوى ديگر، تنها بخشى از اجراى سياست خارجى مربوط به دولت
است و نه همه آن; بلكه در عرصه سياست خارجى، اين نظام است كه سياست داخلى و خارجى
دارد و دولت بخشى از آن را اجرا مى كند. از اين رو، نهادهاى رسمى و غيررسمى و اقشار
مردم نيز، هم منشأ و هم عوامل سياست خارجى هستند (دانشگاه ها، حوزه ها، نهادهاى
انقلاب، بازرگانان و مردم);
ـ در اين انديشه، دولت بايد براساس «منافع ملى» عمل كند، اما منافع ملى در كليت
نظام اسلامى دامنه اى وسيع تر از منافع ملى در نظام هايى دارد كه آرمان خواه
نيستند.
ـ سو و جهت جوامع به سمت مصالح بشرى ميل مى كند و اين ميلى جوهرى است كه بايد
شتاب آن را بيشتر كرد;
ـ آرمان خواهى چه در بعد داخلى و چه در بعد خارجى، جزء لاينفك انديشه سياسى حضرت
امام است. اما در اين انديشه، آرمان خواهى نه تنها در تقابل با واقع گرايى قرار نمى
گيرد، بلكه واقع گرايى را جهت دار مى كند. با اين وصف، بايد كاوش كرد كه ايشان چه
چيز را واقعيت مى پنداشتند و جهتى كه براى آرمانى شدن رفتار سياست خارجى اتخاذ كرده
بودند چه بود. به تصور من، ايشان به جهان سياست اين گونه نظر داشتند;
ـ جهان امروز بزرگ تر از آن است كه در تقسيم بندى دارالاسلام و دارالكفر بگنجد;
ـ قدرت هاى بزرگ، كوچك تر از آن هستند كه بتوانند بر همه شئون سياسى، فرهنگى،
اعتقادى و... مردم جهان حاكم باشند;
ـ دوام جهان دو قطبى محدود و جهان يك قطبى نه ممكن است و نه مطلوب، مگر در مدينه
فاضله;