آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٤٥ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
داخلى سرعت لازم را پيدا كند. ولى اكنون تغييرات بين المللى، ابزارهاى خارجى كند
كننده انقلاب را تضعيف مى نمايد.
البته در اينجا نظرياتى هست مبنى بر اين كه اين گونه تغييرات خارجى، به صورت
آگاهانه در حال شكل گيرى است. اين نظريات به دو گروه تقسيم مى شوند: پاره اى،
درباره انقلاب ايران معتقد به نظريه توطئه هستند، مانند شخص شاه; و عده اى ديگر
باور به طراحى انقلاب توسط امريكا دارند. من با هر دو گروه مخالف هستم. و معتقدم
اين يك امر اجتناب ناپذير است و اين عوامل فقط زمان آن را سرعت مى بخشد و يا كند مى
كند. اين امر براى تمام كشورهاست; فقط كشورى كه شرايط داخلى آن مهيا و داراى موقعيت
استراتژيك است، مى تواند از اين فضاى بين المللى استفاده كند.
قبل از پرداختن به بحث انقلاب به اين نكته بپردازيم كه تلقى امريكا نسبت به
شاه و موقعيت ايران در حوزه قطب سرمايه دارى و در مواجهه با قطب سوسياليسم چه بود.
چنانكه اشاره فرموديد در مورد ايران، بحث منابع و ذخاير زيرزمينى و مسئله
ژئواستراتژيك و ژئوپليتيك بودن مورد توجه بود. ايران در موقعيت كمربند امنيتى با
٢٢٠٠ كيلومتر مرز مشترك، به مثابه ركن ركين مقابله با توسعه شوروى مطرح بود، كه در
همين راستا ايستگاه هاى شنود توسط امريكا تأسيس مى شود. اين ويژگى هاى شاه و حكومت
ايران دست به دست يكديگر داد تا او به مرتبه ژاندارمى منطقه خليج فارس برسد و منافع
قطب سرمايه دارى را تضمين نمايد. حال در اين دوره، يعنى دهه پنجاه شمسى كه مصادف با
دوره تنش زدايى و دتانت است، امريكاييان با توجه به فروپاشى ها و خلل هاى ايجاد شده
در درون دو قطب نظام بين الملل، چه تحليلى از وضعيت شاه در منطقه و نيز وضعيت
اپوزيسيون (گروه هاى مخالف) ايران دارند؟.
رفتارى كه امريكاييان داشتند و ديدگاه هايى كه آن ها در مورد اوضاع سياسى
ايران و بازيگران سياسى كشور داشتند، همانند هر كشور ديگرى، بر مبناى جهان بينى
خودشان شكل گرفته بود. بايد توجه داشت كه اگر اين جهان بينى دچار برخى محدوديت ها و
نارسايى ها شود، مسلّماً استراتژى ها و سياست هاى اتخاذ شده در چارچوب اين نگرش
كلان به شكست منجر خواهد شد. به علاوه، وقتى اين تفكرات را در يك جهان متحول، كه ما
كنترلى بر روى عناصر تشكيل دهنده آن نداريم، مورد بررسى قرار مى دهيم مى بينيم كه
محدوديت تفكرات كلان چگونه كشور را مجبور به پذيرش شكست مى كند. در همين مورد است
كه پُل كندى مى گويد كه يكى از ريشه هاى افول قدرت هاى بزرگ در ضعف بينش دولتمردان
آنها نسبت به واقعيت هاى زمان خود و توانمندى ها و محدديت هاى آن هاست. در مورد
آمريكا، ما