آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٨٠ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
عوامل چقدر، چگونه، و در كجاها تأثير بر انقلاب مى گذارد؟ شايد بتوان گفت كه آن
وعده هاى رفاه و وفور، و افزايش توقعات مردم، نتيجه اش اين مى شود كه هر نابسامانى،
كوچكى هم به گونه اى ديگر تفسير شود و اثرگذارى آن ها مضاعف گردد.
با توجه به اين كه در سال ٥٥ و ٥٦ ديگر آن توقعات و انتظارات برآورده شدنى
نبود!.
البته هنوز بنده به بن بست معتقد نيستم. اتفاقاً ما تازه نتايج آن افزايش
درآمد نفت را در سال هاى ٥٥ ـ ٥٦ مى بينيم. شاخص هاى ما در سال ٥٦ شايد بهترين شاخص
ها باشد. بهترين شاخص هاى كلان اقتصادى در آن دوره مربوط به سال ٥٦ است; نفت را
فروختند، جنس ها را به بازار ريختند، و سال به سال هم درآمد نفت بالا مى رفت كه
بالاترين رقمش مربوط به همان سال هاى ٥٥ و ٥٦ بود.
درآمد كارگران صنعتى هم در اين سال ها افزايش چشمگيرى يافت..
شايد; به هر حال، شاه انقلاب سفيد را مطرح مى كرد، تغذيه مدارس، شير، پسته،
آجيل، همين طور كف مدرسه ها ريخته مى شد; دانشگاه آن روزها وضع ديگرى پيدا كرد. ولى
همان مسائل، خودش توقعات بيشترى ايجاد مى كرد و بعد مشكلات. به هر حال اگر براى اين
تغييرات اقتصادى، تأثيرى در انقلاب قائل باشيم، عمده ترين تأثيرش همان اثرى بود كه
روى افزايش توقعات ايجاد كرد.
شايد الگوى نادرست توزيع درآمد و بروز شكاف هاى طبقاتى را نيز بتوان مطرح
كرد..
اتفاقاً حركت هايى مى شد كه طبقه متوسط را در آن دوره زياد كنند; يعنى در سال
هاى ٥٥ و ٥٦ باز نسبت به قبلش كمتر مى بينيد كه عده اى از گرسنگى بميرند و يك عده
از سيرى بتركند. ممكن است سال هاى بعد از افزايش قيمت نفت، خيلى ها از سيرى بتركند،
ولى اين از گرسنگى بميرها هم نسبت به دوره قبل كمتر مى شوند. شبيه كشورهاى سرمايه
دارى كه سعى مى كنند حداقلِ قابل قبولى از مزد را به كارگر بدهند و درنتيجه، كارگر
امريكايى هم اتومبيل سوارى دارد، هم ويلاى خودش را دارد، و ديگر كارى به سرمايه
دارها نخواهد داشت و ديگر دنبال اين نخواهد بود كه چرا راكفلر هزار تا از اين
ويلاها دارد. آن شكاف و فاصله در جايى مؤثر است كه يك طرف از گرسنگى بميرد و ديگرى
در مقابل او چلوكباب بخورد.