آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٩٢ - گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
تضعيف شد، ولى باز هم حكومت ها به ظاهر به اسلام اعتراف، و شايد بدان عمل هم مى
كردند، در عين حال، اساس حكومت اسلامى نبود.
در دوران مشروطيت نيز به نظر مى رسد كه دست كم، علمايى كه به ميدان آمدند و
فعاليت كردند و از مشروطيت حمايت نمودند، از قبيل مراجع نجف، علماى تهران و يا
شهرهاى ديگر، در سويداى دلشان اين نكته نهفته بود كه يك نوع حكومت اسلامى كه قوانين
اسلام را اجرا كند بايد تحقق بيابد; گرچه آن ها قدرت نداشتند تا تصوير ايده آل و
صددرصدى از اين موضوع داشته باشند. اين مسئله كاملا در كتاب تنبيه الامة مرحوم
نائينى موجود است كه ما نمى گوييم آنچه بالفعل با وجود شاه در ميان است يك حكومت
صددرصد اسلامى است، ولى تا حدود زيادى چنين است و بنابراين، قوانين بايد طبق موازين
اسلام باشد، علما بايد ناظر باشند. جضور پنج نفر مجتهد طراز اول در مجلس نيز در
همين جهت مطرح شد و دست كم به شصت درصد آرزوى خود رسيدند. حتى از مطالب بعضى از آن
ها چنين بر مى آيد كه آن ها هم مسئله ولايت فقيه را براى خود قائل بودند و قيامشان
براى اين نبود كه شاه و حكومت موجود را از بين برند، بلكه براى اين بود كه كنترلش
كنند; عنوان آن نهضت هم قبل از اصطلاح «مشروطيت»، تأسيس عدالتخانه بود و به همين
منظور هم علما قيام كردند. البته كسانى كه تفكر غربى داشتند دخالت كردند و قانون
مزدوجى از تفكر مشروطه غربى و فكر اسلامى درست كردند; فكر اسلامى اش هم به زور
مرحوم شيخ فضل الله نورى و امثال او اعمال شد، وگرنه همان مقدار هم به وقوع نمى
پيوست; كه آن نيز جزء متمم قانون اساسى است. پس از آن در مرحله اجراى اين قانون
نيز، چه قبل از رضاخان در زمان قاجاريه و چه بعد از رضاخان، آن هايى كه مثل تقى
زاده، پذيراى قانون اسلام نبودند و از ابتدا هم مشروطيت را به عنوان يك نظام غربى
تلقى مى كردند، مخالفت مى كردند. بعد هم رضاخان به كلى آزادى را از بين برد و از
مجلس فقط شكل و صورتى باقى ماند. اين روند موجب شد كه آن دسته اى هم كه فكر استقرار
يك نوع حكومت ناقص اسلامى را داشتند، حسرت آن را بخورند; كه همان هم نشده و شايد
عده اى هم فكر مى كردند بايد استغفار كنند از اين كه در كارى دخالت كردند كه
سرانجام به اين جريان منجر شد، و اين برداشت به وجود آمد كه كسانى كه از اول مخالف
بودند، مثل شيخ فضل الله و ديگران همين پيش بينى را مى كردند كه شما زمينه را براى
يك نوع حكومت قانونى غير اسلامى مهيا مى كنيد! چنانكه رضاخان هم مى گفت حكومت من
قانونى است; زيرا مجلس آن را تصويب كرده و كارهايش به مجلس عرضه مى شود. بعد از
رضاخان نيز حركت هايى كه توضيح دادم به وقوع