آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٠٠ - گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
فكر نيستيم؟ سنگينى انقلاب به دوش اين هاست و اين ها نبايد در فلاكت باشند. من نمى
گويم رفاه، ولى بالاخره بايد حداقل زندگى فراهم باشد. و دست آخر هم مسئله نشر فساد
و تفكر غرب گرايانه است كه عمدتاً از خارج صورت مى گيرد و اصل قوانين اسلامى را
مورد ترديد قرار مى دهد; بدين مضمون كه امروز نمى شود جهان را بدين گونه اداره كرد
و بايد سراغ علوم جديد، علم اقتصاد و... برويم. اين مسئله اى خطر ساز و قابل توجه
است.
كه البته ضعف ها و كاستى هاى درونى ما زمينه ساز اصلى چنين آسيب پذيرى هايى را
به وجود آورده است. .
بله، مسائل اقتصادى و محروميت ها كمك مى كند كه اين گونه افكار غربى و
ضداسلامى و گاه ضدانقلابى رواج پيدا كند و همه اين ها من حيث المجموع، خطراتى است
كه متوجه ماست. بايد از خود بپرسيم نسل جديد كه همانند نسل پيشين نداى انقلاب به
گوشش نرسيده و با گذشته انقلاب بيگانه است، تحت تأثير آن تفكرات ضدانقلابى و بى
تفاوتى چگونه رشد خواهد يافت.
به عنوان آخرين پرسش، باتوجه به اين كه جناب عالى مسئول دارالتقريب هستيد و
كار نزديك سازى نحله هاى مسلمان را بر عهده داريد، آيا ميان روند پيشِ روى حاكميتى
كه در اين دو دهه، تحت عنوان حكومت شيعه يا حكومت اسلامى، شكل گرفت و روندى كه
خلافت در آغاز اسلام پيدا كرد، تمايز و تفاوتى مى توان قائل شد؟ بدين منظور كه اولا
درسى از تاريخ سياست پردازى مسلمانان داشته باشيم، ثانياً مبانى سياست مستقل برپايه
تفكر شيعه را تميز دهيم..
عقيده بنده اين است كه به استثناى خلافت تا زمان حضرت امير، بقيه كاملا مشابه
است; ما انتقادى كه به خلفاى قبل داريم همان است كه مسير خلافت را از خلافت نسل
على(عليه السلام) منحرف كردند، و گاهى هم فتاوايى ناهماهنگ با اسلام را كه بدعت
شمرده مى شود، وارد زندگى مسلمين ساختند. والا بنيه حكومت، اسلامى بوده و آن نواقصى
كه بعداً در حكومت ها پديدار شده، در ابتدا وجود نداشته و مقيّد بودند كه اسلام را
پياده كنند و حكومت، اسلامى باشد و همان زهد اسلامى و قوانين اسلامى و سادگى اسلامى
تحقق يابد. البته نسبت به دوران حضرت على(عليه السلام) كه نه بدعت ها بود و نه آن
افراط و تفريط هاى دوران خليفه قبل، من معتقدم شباهت زيادى وجود دارد. ولى بعد از
آن دوران بندرت در بين خلفا و حكام اسلامى اين مزايا به چشم مى خورد. گفته مى شود
خلافت عمربن عبدالعزيز كه خيلى از آن نواقص را مى خواست ترميم كند، توسط بنى اميه
برچيده شد و خودش نيز كشته شد.