آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١١٥ - گفتار پنجم مذهب، نيروهاى اجتماعى و رهبرى امام خمينى در انقلاب اسلامى
بشود و همچنين آن دو دسته ديگر نمى توانند عوامل موجود ديگر را بررسى نكنند. يعنى
تمام اين نظريه ها مى توانند مكمل همديگر باشند و در هر نظريه اى يك عامل اصلى و
چند عامل ديگر فرعى وجود داشته باشد. البته ممكن است ديدگاه هاى ديگرى هم وجود
داشته باشد كه عوامل تاريخى، جغرافيايى، روان شناختى و... را به عنوان عناصر مؤثر
در انقلاب شناسايى كند. بنابراين، همه اين عناصر را بايد مورد نظر قرار داد و همه
اين عوامل بايد در تحليل انقلاب مورد توجه قرار بگيرد. چون اصولا يك پديده سياسى ـ
اجتماعى مثل انقلاب اسلامى به صورت تك بعدى نمى تواند مورد تحليل قرار بگيرد.
جناب عالى كدام يك از تحليل ها و تفسيرهاى مورد اشاره را در توضيح ويژگى هاى
انقلاب اسلامى صائب تر و جامع تر مى دانيد؟.
اين امر بيشتر به اطلاعات جواب دهنده و همچنين گرايش هاى او مربوط مى شود.
يعنى شما وقتى كه با يك آدم مذهبى و يا روحانى معتقد به انقلاب اسلامى مواجه مى
شويد ـ كه من هم انشاء الله از همان ها باشم ـ تمايل به اين تحليل است كه عامل عمده
را همان انگيزه هاى اسلامى و ريشه هاى موجود در تعليمات قرآن و نفوذ ديرپاى روحانيت
و نهاد ريشه دار جهاد اسلامى معرفى كند. اما وقتى كه با يك اقتصاددان مواجه بشويد و
از نظريات او بخواهيد استفاده كنيد احتمالا او بيشتر عامل اقتصادى را عمده تلقى
كند; و شايد براى شما تشريح كند كه اگر مسائل اقتصادى، رژيم شاه را دچار بحران نمى
كرد او مى توانست با وجود همه اين فشارها و اختناق ها و اَعمال ضد اسلامى، و با
وجود همه مجاهدت هاى مسلمانان باز هم به حكومتش ادامه بدهد. همچنين چنانچه با فردى
كه تحليلگر سياسى است، مخصوصاً با عطف توجه به موقعيت سياسى جهانى ايران و سياست
بين الملل، مواجه شويد ممكن است او چنين تحليل كند كه اگر شرايط جهانى اقتضا نمى
كرد و شرايط سياسى شاه طورى نبود كه او را به سقوط بكشاند شاه با همان وضع مى
توانست ساليان دراز حكومت كند و حتى پسرش هم بعد از او به حكومت برسد. به هر حال،
هر تحليلگرى يك عامل را عمده مى داند و خودِ اين، بحث بسيار پرمايه اى است كه صاحب
نظرانى كه نظرات متفاوتى دارند بنشينند و با هم بحث كنند. يعنى يك تحليلگر مذهبى و
يك تحليلگر اقتصادى و يك تحليلگر سياسى با هم بررسى و گفتگو كنند و بالاخره روشن
شود كه كدام عامل در واقع عمده تر است. اين را هم عرض كنم كه همه اين عوامل و همه
اين انگيزه ها ناموس خلقت و آيين آفرينش و قوانين انسان شناختى و جامعه شناختى و
قوانين تاريخ است; كه «لكلّ امة اجلٌ اذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعة و