آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٤ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
ارزش هاى عرفى است كه روند مسلط جهانى بوده و روز به روز در حال همه گيرتر شدن است.
اعم از اين كه اين ارزشهاى دينى در اشكال متصور در دهه شصت پياده شدنى و قابل اجرا
تلقى مى شدند كه نوعى تقابل را ضمناً طبيعى مى شمردند، و يا در اشكال متصور در زمان
حاضر قابل اجرا تلقى شوند، كه بر تقابلى خاص تأكيد نمى شود. براى مثال فرض كنيم
ارزش هاى اومانيستى (انسان محورى) در غرب مطرح است; چه كسى مى تواند بگويد كه اين
ارزش ها ذاتى سيستم سرمايه دارى و غرب است؟ و چرا نبايد بتوانيم انسان دينى را در
درون ساخت هاى آن سيستم و تكنولوژى (فن آورى) تعبيه كنيم و ارزش دينى و تكنولوژى
غربى را توأمان داشته باشيم؟ كه اين همان جايگزينى ارزش هاى دينى با ارزش هاى عرفى
است. دوم، همبستگى دينى به مثابه همبستگى فرامرزى و فراملى است; به گونه اى كه
مقابله با سيستم و روند مسلط جهانى را در چارچوب نوع جديدى از «انترناسيوناليسم» در
بردارد. يعنى همان چيزى را كه ماركسيست ها در اوايل قرن بيستم ادعا مى كردند، ما در
يك شكل دينى عرضه مى كنيم. سوم، مبارزه با استثمار است، به طورى كه در مقابل انباشت
سرمايه و روند جهانى نظام سرمايه دارى، مقاومت در برابر استثمار شكل گرفت. چهارم،
ارزش هاى جمعى در مقابل فردگرايى است. اين امر تا حدى نيز ذاتى دين است; گرچه ارزش
هاى جمعى را در صور غير دينى اش هم مى بينيم. به هر حال، مجموعه اين ها را مى توان
به عنوان آنچه در ادبيات، بعضاً تحت عنوان پروژه هاى تمدنى (civilization
project)در مقابل تمدن ها و روندهاى مسلط و حاكم، ياد مى شود تلقى كرد. پروژه
انقلاب اسلامى نيز، دست كم در ذهنيت و در شعار و در ارزش هاى آرمانى اش يك پروژه
تمدنى را در نظر دارد. اين پروژه هدفش مقابله با نظام مسلط است و در خيلى جاها تنش
و تناقض را آشكار ساخته و بدين سان وجود چنين پروژه اى را اعلام نموده است; اصولا
شما همين كه در برابر روند مسلط جهانى قرار مى گيريد و در مقابل آن حركت مى كنيد،
در بطن با آن جريان مبارزه مى كنيد; به هر روى، جوهره پروژه انقلاب اسلامى مبارزه
اى است كه با اين روند يكسان سازى شكل گرفته و ما در اين مبارزه تنها نبوده ايم،
بلكه شكل خاصى از آن را ارائه داده ايم كه شكل دينى اش هم بوده و ارزش هاى دينى را
اعمال مى كرده است. حال صرف نظر از آنچه به وقوع پيوسته و صرف نظر از اين كه ما
نتايج كارمان چه بوده، مى توانيم اين جريان را به عنوان پروژه اى كه اثرهاى وضعى
خودش را در دنياى معاصر بر جاى گذاشته نگاه كنيم. نكته تكميلى اى كه مى خواهم اشاره
كنم اين است كه درست است كه فرهنگ در يك سطحى جهانى مى شود، ولى درست به همين خاطر
و بويژه