آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٤١ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
براى كنترل شوروى و كمونيسم بود، كه پس از جنگ جهانى دوم شكل گرفت و از سوى ديگر،
بدين خاطر بود كه در ميان كشورهايى كه به صورت بالقوه مى توانستند رهبرى امريكا
رابه زير سؤال ببرند، مشكلات شديد اقتصادى، سياسى و امنيتى ناشى از شكست تلخ جنگ
جهانى دوم وجود داشت. از اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد ميلادى كشورهاى اروپايى و
ژاپن با بهبود قابل توجه وضعيت اقتصادشان رقابت تازه اى را با امريكا آغاز نمودند.
البته از همان سال ها شوروى نيز با مشكل مشابهى در ميان اقمار خود مواجه مى شود و
چين از يك سو، و چند كشور اروپاى شرقى، و به طور مشخص چكسلواكى و يوگسلاوى از سوى
ديگر، رهبرى مسكو را به زير سؤال مى برند. در واقع از آغاز دهه هفتاد ميلادى يا دهه
پنجاه شمسى، هر دو قطب با مشكلات عديده داخلى مواجه هستند. اين زيربناى مطلب و نظرى
است كه اگر فرصت بشود بعداً بيشتر در موردش سخن خواهم گفت. اين نظر مى گويد كه
فروپاشى نظام دو قطبى قبل از فرو پاشى شوروى در حال شكل گيرى بود. به اعتقاد من،
فروپاشى نظام در زمينه شكاف هاى درونى هر دو قطب ساخته و پرداخته مى شد. اين شكاف
ها عكس العمل هايى را باعث مى شود كه از اواخر دهه هفتاد و در طول دهه هشتاد جهان
شاهد آن هاست.
اگر ما دتانت را بخشى از دوران جنگ سرد تلقى كنيم، على القاعده نبايد چندان
تأثيرى در تغيير جايگاه ايران در نظام دو قطبى ايجاد كرده باشد. در عين حال، آيا مى
توان اين امر را كه در دهه پنجاه شمسى يا هفتاد ميلادى، نظام دوقطبى منعطف در حال
فروپاشى است و يا شكاف هايى در دل هر يك از قطب ها ايجاد مى شود، زمينه بروز و ظهور
استقلال خواهى هاى جديد و در نتيجه احتمالا قيام ها و انقلاب هاى جديد تلقى كرد;
همچنان كه در اين دوره شاهد هستيم كه انقلاب ها و قيام هايى صورت مى گيرد. آيا مى
توان زمينه خارجى انقلاب ايران را كه در سال ١٩٧٩ به وقوع مى پيوندد، در اين امر
جستجو نمود؟.
دقيقاً ما شاهد رشد دو روند هستيم، كه ماهيتى بحرانى و شورشى دارند; يعنى با
دو نوع اعتراض مواجهيم: يكى اعتراضى است در درون قطب ها، از سوى كشورهايى كه به
جايگاهشان قانع نيستند و با تغيير در توانايى هايشان خواهان رتبه بالاتر و موقعيت
بهتر و اختيارات بيشترى هستند. اعتراض ديگر به كشورهايى تعلق دارد كه كل مجموعه را
به زير سؤال مى برند; كشورهايى كه تحول درونى نظام دو قطبى نيز پاسخگوى نيازهاى آن
ها نيست و تغيير اصولى نظام را خواهان هستند. بايد توجه داشت كه ساختار نظام دو
قطبى منعطف اين فرصت ها را پديدار كرده است;