آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٨ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
سمتى: براى اين كه بحث بيش از اين پيچيده نشود، بايد از جايى جلو انشعابات آن را
بگيريم. من فكر مى كنم بهتر است مبنا را بر اين بگذاريم كه مى خواهيم تبيين كنيم كه
چرا فرهنگ، جهانى شده است. فرهنگ نيز در اينجا به عنوان پديده و متغير وابسته خواهد
بود; يعنى نمى خواهيم صرفاً بگوييم فرهنگ جهانى پديده اى است كه وجود دارد و ما در
سطوح و لايه هايى بدان مى رسيم، بلكه به دنبال اين هستيم كه ببينيم كجاها با چالش
هاى ناشى از اين فرهنگ مى توان مقابله به مثل كرد. به هر حال، اگر بحث در اين سطح
بماند بحث هاى نظرى زيادى ايجاد مى كند. به نظر من بهتر است در اينجا يك جمع بندى
از بحث اول بكنيم و ببينيم فرهنگ چيست و در چه بخشى مى توان گفت كه جهانى شده است.
به هرحال فرهنگ مى تواند هم متغير وابسته باشد و هم متغير مستقل، و به اصطلاح تأثير
اين ها بر ديگرى را مى توان در اشكال ديگرى مطالعه نمود. ولى فعلا دست كم مى توان
پذيرفت كه فرهنگ در سطوحى جهانى شده است.
چنانچه مؤلفه هاى اين فرهنگ را در سطح جهانى در لايه هايى مطرح كنيم و
اشتراكات آن ها را بيرون بكشيم، آيا لزوماً به اين معنا خواهد بود كه ما فرهنگ را
متغير وابسته در نظر گرفته ايم; چنانكه وجود زمينه هاى مشترك، خاستگاه هاى مشترك و
نيازهاى مشترك مى تواند عوامل و بسترهاى تردد مقولات فرهنگى را در سطحى عام و خارج
از فرهنگ بومى بنماياند و بدين سان ارزشى مستقل براى تحقيق و مطالعه بدان ببخشد؟ و
آيا اصولا وابسته يا مستقل قلمداد نمودن فرهنگ بار ارزشى نيز به همراه خواهد داشت؟.
هاديان: متغير وابسته و مستقل بودن، يك بحث متدولوژيك (روش شناختى) است; يعنى
وقتى ما پديده اى را بررسى مى كنيم بايد ديد كه سؤال اصلى ما چيست كه مى خواهيم آن
را توضيح دهيم. هر امرى كه تغيير مى كند مى تواند متغير وابسته و يا متغير مستقل
قلمداد شود. طبعاً مستقل يا وابسته تلقى شدن، هيچ گونه بار ارزشى منفى يا مثبت
ندارد. متغير وابسته قلمداد شدن يك چيز تنها بدين معنا خواهد بود كه در صدد هستيم
آن را با يك سرى متغيرهاى ديگر توضيح دهيم.
سمتى: بستگى به اين دارد كه سطح تحليل را چگونه انتخاب كنيم و دقيقاً كدام موضوع
را نقطه شروع و پايه بحث قرار دهيم!
هاديان: بله، به اين معنا كه آيا مى خواهيم توضيحش بدهيم يا مى خواهيم با آن چيز
ديگرى را توضيح بدهيم. مثل اين كه گاهى مى گوييم چرا انگليس در اين مرحله از توسعه
است و يا چرا نظام پارلمانى در انگليس به اين شكل است؟ مى گويند به خاطر