آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٦ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
چيزهاى ديگرى كه نشمرديد، همه ممكن است مؤثر بوده باشند و من نمى خواهم تأثير آن ها
را نفى كنم; يعنى به عنوان بستر كار و زمينه مساعدى كه توفيق نيروهاى انقلابى را
قطعى مى كند يا توفيق نسبى را فراهم مى آورد. اين بحث ها را ما قبلا در زندان ها
داشتيم. در آنجا آدم هاى صاحب نظر هم زياد بودند. جبرگراهاى اقتصادى و
تاريخى عمدتاً نيروهاى ماركسيست بودند، و افراد ملى گرا و برخى نيروهاى ديگر خيلى
به جبر و تولد طبيعى از ساختار معتقد نبودند. با چپى ها بحثى جدى داشتيم و جبرى كه
آن ها مى گفتند، خيلى از اين مطالبى را كه شما گفتيد درش نبود. آن ها روال خطى و
مشخصى را مطرح مى كردند كه متفكران اوليه ماركسيسم، اعم از ماركس، انگلس و لنين،
طرح نموده بودند. آن ها وجود مراحل پنجگانه تاريخ و مسير حركت تاريخ از منظر صرف
عوامل و روابط اقتصادى به عنوان زير بناى تحولات را ادعا مى كردند و منتظر بودند كه
ايران يك كشور پيشرفته صنعتى شود و بعد محيط كارگرى و طبقه كارگر به وجود آيد و
انقلاب رخ دهد. و حال آن كه در همان موقع، انقلاب چين از مسير ديگرى به پيش مى رفت،
آلبانى راه ديگرى در پيش گرفته بود و آن قدر مورد نقض براى همان تفسير وجود داشت كه
نمى توانستند آن ها را با اصول پيش گفته شان تطبيق دهند و يا يك نمونه كامل براى
فلسفه تاريخ خود ارائه دهند. من هم درباره آن تفكر، چيزى نوشتم، كه ابتدا به نام من
پخش نشد و با عنوان «ارزشها و مكتبها» به چاپ رسيد. در آغاز، بحثم اين بود كه آنچه
انقلاب را موفق مى كند، چيزى نيست كه شما دنبال مى كنيد، بلكه ارزش هايى است كه
انسان هايى را به ميدان مى آورد و آن انسانها با الهام از ارزش ها كار را به انجام
مى رسانند و البته از همه اين عوامل هم استفاده مى كنند. فرضاً يك طبقه ناراضى
كارگرى، يك طبقه آگاه دانشجويى، يك جمع ناراضى مذهبى و يك دسته اصلاحگران فكرى حضور
دارند; اين عامل ارزش ها از همه آن ها استفاده مى كند. و اصولا اين حرف در اسلام
است و ما از قرآن در مى يابيم كه: «ان الله لايغيّر ما بقوم حتى يغيّروا ما
بانفسهم» و بسيار فراوان است اين مضمون قرآنى. بنابراين ما، هم متّكاى فكرىِ اين
چنينى داريم و هم در تحليل علمى از عهده ادعاى خود بر مى آييم. زيرا آن هايى كه
مدعى جبر تاريخى اند هر موردى را كه به عنوان مصداق تأييد سخن خود مطرح كنند، همان
مورد را تحليل خواهيم كرد و خواهيم ديد كه وجود شرايط تاريخى كافى نيست. بله، يك
اقتضائاتى به وجود