آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٣٥ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
حوزه كمونيسم جلوگيرى كنيم و آسيب پذيرى كشورهاى همجوار با آن را كاهش دهيم. يعنى
از غلطيدن اين كشورها به دامن كمونيسم جلوگيرى بكنيم تا اين كه روابط سرمايه دارى
را گسترش بدهيم.
بله، اين ها مانعة الجمع نيستند. شما مى توانيد هر دو هدف، يعنى توسعه سرمايه
دارى و ممانعت از گسترش و پيشروى كمونيسم، را همزمان دنبال كنيد. براى اين كه كشورى
به طرف كمونيسم نغلتد، بايد چند سياست را به طور همزمان تعقيب كنيد; بايد روش هاى
سياسى، نظامى، فرهنگى و اقتصادى را به گونه اى اتخاذ كنيد كه هم به اهداف كوتاه مدت
و هم به اهداف بلند مدت خود برسيد. يعنى هم شاخه ها را بزنيد و هم ريشه را
بخشكانيد. يكى از موفق ترين استراتژى هاى متوقف كردن توسعه كمونيسم توسط امريكا در
پايان جنگ جهانى دوم، در اروپاى غربى به اجرا در آمد. آن ها با طرح مارشال كه گسترش
و قوام بخشيدن به روابط سرمايه دارى ـ يعنى اهداف بلند مدت ـ را دنبال مى كرد، و
طرح ناتو كه جلوگيرى از رخنه كمونيسم از درون ـ يعنى اهداف كوتاه مدت ـ را تعقيب مى
نمود، توانستند نه تنها ارتش سرخ را در كنترل نگه دارند، بلكه اروپاى غربى را به
دژى محكم براى دفاع از سرمايه دارى تبديل كنند. بنابراين اين دو بعد، هيچ تعارضى با
يكديگر ندارند. در ايران هم در آن سال ها، هر دو را مى توانيد ببينيد; هم اين كه
ايران به دامان كمونيسم نغلتد و هم اين كه بستر مناسبى براى بهرهورى هاى اقتصادى
سرمايه دارى مهيا گردد. حال، اين كه كدام يك در اولويت اول قرار داشت، بايد به
شواهد و اسناد بيشترى رجوع كرد. در مورد شواهد، نمونه اى داريم كه به دكترين كندى
معروف است. زمينه تفكر دكترين كندى به اواخر دهه پنجاه ميلادى بر مى گردد. كندى
دكترين خود را به صورت نمادين، در پاى ديوار برلين اعلام نمود. اين دكترين دو اصل
اساسى داشت: اصل اول اين كه براى جلوگيرى از توسعه كمونيسم و دفاع از كشورهاى غير
كمونيست، امريكا حاضر به پرداخت هر هزينه اى هست; كه اين دقيقاً بيان كننده مهار
نوع اول، يعنى مهار فيزيكى و امنيتى شوروى است. اصل دوم بيانگر هدف ديگر آمريكاست;
كندى مى گويد: هدف جهانى ما گسترش مرزهاى دموكراسى است. وقتى مرزهاى دموكراسى را در
آن مقطع زمانى تحليل كنيم به نكات جالبى مى رسيم. اول اين كه در ادبيات سياسى
امريكا و دنياى غرب، واژه هاى دمكراسى و سرمايه دارى ليبرال دو روى يك سكه اند.
بايد توجه داشت كه اين عمق باور آن هاست، نه اين كه تبليغات صرف باشد. در نظام فكرى
آن ها، دمكراسى بدون گسترش سرمايه دارى ليبرال، و سرمايه دارى بدون توسعه دمكراسى
امكان پذير نيست. از اين رو، مى توانيم اين انتظار را داشته باشيم كه وقتى