آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤١ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
شدن نفت و...، در پيدايش انقلاب اسلامى چه سهم و نقشى دارند، بايد ببينيم چرا اين
سؤال را طرح مى كنيم و چرا اين مسئله در ذهن ماست كه براى پاسخ دادن به پيدايش
انقلاب بايد به سراغ اين الگوها رفت؟ به نظر مى رسد دو مسئله در اين قضيه دخيلند:
نخست، امرى روش شناسانه است، مبنى بر اين كه پديده ها امرى دفعى نيستند و در تكوين
حوادث اجتماعى هم مثل پديده هاى طبيعى، بايد ريشه ها و بنيان هايش را جستجو كرد. در
جستجوى اين ريشه ها و بنيان ها هم به جنبش ها و قيام هايى كه در تاريخ معاصر، مردم
عليه نظام حاكم كرده اند، مى رسيم. بنابراين از آنجا كه پديده را امرى خلق الساعه
نمى دانيم، براى دريافت بنيان هاى مؤثر در به وجود آوردن اين پديده به مستندات
تاريخى آن رجوع مى كنيم و سراغ پديده هايى را مى گيريم كه از جهتى با آن اشتراك
دارند. مسئله دوم، اين كه ما به لحاظ معرفت شناسى، پديده انقلاب را پديده اى مى
بينيم كه محصول يك سلسله حوادث تاريخى است و سر جمع يك گذشته تاريخى را به هم
پيوسته و اين هويت را به وجود آورده است. حال براى تبيين و تحليل اين موجود بايد
اجزائى را كه بستر تاريخى اين مجموعه را شكل داده، به دست آوريم و البته توجه كنيم
كه در بستر كدام نگاه معرفت شناسانه اى غلتيده ايم; آيا فكر مى كنيد براى تحليل
انقلاب اسلامى به سراغ جنبش ها رفتن و تأثير انقلاب مشروطه و ديگر نهضت ها را
رديابى كردن، راه درستى است؟ آيا صحبت از اين جنبش ها براى تبيين انقلاب لازم است؟
آيا حتماً بايد ببينيم چه شباهت ها و يا تأثيرات و پيوستگى هايى بين انقلاب اسلامى
و جنبش هاى سياسى قبل از آن وجود دارد؟ يا اساساً به گونه اى ديگر بايد به قضيه
نگاه كنيم؟ براى مثال، اگر ما انقلاب را يك پديده اجتماعى بدانيم كه به دلايل خاصى
ظهور مى كند، طبيعتاً اين دلايل خاص در زمان انقلاب به وجود نمى آيد، بلكه براى
بررسى چگونگى به وجود آمدن هر كدام از آنها كه سهمى در ظهور اين پديده اجتماعى
دارند بايد تحولات اجتماعى را در گذشته تاريخى مطالعه نمود. براى مثال، يكى از وجوه
اين است كه چرا جامعه احساس گسست در نظام سياسى مى كند؟ و چرا بين نيروهاى اجتماعى
و نظام سياسى گسست رخ داده است؟ در ادامه، به بحث دوران مشروطيت مى رسيم كه اين
دوره از كجا آغاز مى شود و چرا آغاز مى شود؟ چه نوع توسعه اى طى مى شود تا به آن
نقطه مى رسيم؟ از منظر اقتصادى بايد ديد اگر نظام سياسى، نظامى است كه نخبگان
اقتصادى جامعه را نمايندگى مى كند، چه اتفاقى در بلوك قدرت اقتصادى مى افتد كه بلوك
سياسى، ديگر آن را نمايندگى نمى كند؟ يا چرا فلان انديشه به وجود مى آيد، يا آن
پديده خاص اجتماعى رخ مى دهد و گسست را به دنبال مى آورد؟ در اين روند ممكن است ما
از