آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٦٥ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
اشاره
گفتار حاضر با تمركز بر ارزيابى ويژگى ها و «عناصر تمايزبخش» انقلاب اسلامى، «محدود
شدن» ويژگى هاى اسلامى به امور شكلى و «شكل گرايى منحط» را مورد انتقاد قرار داده و
زيان آن را در شيوع «ريا» و «نفاق» و «فروپاشى نهادهاى اخلاقى» برمى شمارد و خصيصه
هاى انقلاب را در «فضايل و مكارم اخلاقى»، و «مفاهيم جوهرى و مشترك اديان» الهى
بازشناسى مى كند. سپس با بحث از ولايت فقيه به مثابه تداوم نبوت و امامت، مشكل بودن
تبيين «گستره اختيارات ولى فقيه» را به دليل انجام بحث هاى نظرى بدون «پشتوانه
عملى» تا زمان تأسيس جمهورى اسلامى مى شناسد. آنگاه با اشاره به اين كه «نظريه
ولايت فقيه» امام خمينى مبتنى بر «فقه سنتى» است، نقش «تحول بخشى» ايشان را در فقه
و انديشه اسلامى در باب طرح «نظريه دولت» و مسئله حكومت مورد تأكيد قرار مى دهد و
در عين حال، «عدم بسط منطقى» چنين تحولى پس از درگذشت امام خمينى را خاطر نشان مى
سازد; و سرانجام در ادامه بحث، از «مجمع تشخيص مصلحت» به عنوان «نهادى عرفى و
عقلايى» ـ با پشتوانه فقهى ـ كه به دست امام خمينى ساخته شد، ياد مى شود. در فراز
نهايى، مهم ترين «دستاورد جمهورى اسلامى»، «بازيابى هويت ملى و اسلامى» معرفى مى
شود و انقلاب اسلامى را «تجديدكننده حيات اسلامى» در جهان اسلام بازمى شناسد.
همچنين چالش هاى فراروى انقلاب را در «مسائل نظرى و معضلات فكرى» همانند تبيين
نظريه ولايت فقيه، مسئله دموكراسى، حقوق بشر، و مسائلى كه در حوزه نوانديشى دينى
طرح مى گردد، صورت بندى مى نمايد.