آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٧٩ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
مى كند، اما دستاوردهاى بشر امروز گاه فاقد روح است. لذا بايد به اين دستاوردها روح
بخشيد. به همين سبب، حضرت امام به دموكراسى به عنوان يك دستاورد خوب بشرى توجه كرده
اند و با طرح نظريه ولايت خواسته اند به اين دستاورد، روح ببخشند. طبيعى است كه اين
عبارت مى تواند براى كسانى كه انديشه هاى سياسى را مطالعه مى كنند تعجب آور باشد.
زيرا حق دارند به عنوان مثال سؤال كنند كه چگونه مى توان با نظريه ولايت، به
دموكراسى سوئد روح بخشيد; پس همين مثال مى تواند اين انديشه را فقط به بخشى از جهان
اسلام محدود كند. حال آن كه اگر نظريه ولايت فقيه فقط در حوزه فقه اصطلاحى بررسى
نشود، مى تواند جهانشمول شود. چنانكه حضرت امام براى مخاطبان اوليه آن را به نحو
كلامى و اصولى در چارچوب اسلام مطرح كردند ولى وقتى رهبرى را به طور رسمى عهده دار
شدند، خطابشان فقط جهان اسلام نبود و برخى از مخاطبان غير مسلمان نيز رهبرى ايشان
را با جان و دل پذيرفته بودند. اين بحث احتياج به بسط بيشترى دارد كه ان شاءالله در
فرصت هايى مناسب به آن خواهم پرداخت. فقط در اينجا به اجمال عرض كنم كه راه عملى
اين انديشه را بايد در بازنگرى تفكيك قوا جستجو كرد. يعنى در داخل يك نظام سياسى،
قوا بايد به مقننه، مجريه و قضائيه تقسيم شود و نخبگان فكرى، خود قوه اى مستقل
باشند. زيرا كم كم متوجه مى شويم كه تفكيك قوا خلأهايى دارد كه كه آن خلأها به نحو
انحرافى پر مى شود. مثلا سازمان «سيا» تا حدود زيادى مستقل از سه قوه فعاليت مى كند
و به نحوى بر هر سه قوه اشراف دارد و اين انحراف بسيار بزرگى است كه استقلال سه قوه
را مخدوش و گاه دموكراسى را مهمل كرده است. حال آن كه اگر خلأها را بتوان با نظريه
ولايت روشنفكران و نخبگان پر كرد كه مى تواند ترجمان نظريه ولايت باشد، آنگاه اين
نظريه كه ظاهر فقهى دارد در سطح جهانى قابل عرضه خواهد بود. و البته اگر در داخل
نظام ما نيز فقها اجازه دهند كه بحث نظريه ولايت از حوزه فقه اصطلاحى پا را فراتر
بگذارد، خودِ نظام ولايت نيز مطلوبيت عام ترى خواهد يافت.
به نظر مى رسد يكى از پيش فرض ها و ذهنيت هاى امام خمينى اين بود كه نظام بين
الملل آكنده از كشمكش قدرت است و جنگ قدرت در آن حاكم است و اصولا ارزش هاى اخلاقى
موضوعيتى ندارد. در عين حال تمايل به اين وضع مشاهده مى شود كه نظام جهانى و دنياى
سياست، عارى از ابرقدرت ها و قدرت طلبى، و آراسته به اصول اخلاقى ديده شود. به نظر
شما، ديدگاه امام خمينى رابطه ميان واقعيت ها و آرمان ها و يا نسبت ميان پديده قدرت
و اصول اخلاقى را در سياست خارجى و نظام بين الملل .