آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٧١ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
بُرد دارد و چرا نمى تواند انقلاب اسلامى بكند; مگر بقيه عوامل در كار نيست؟ مگر
مردم تركيه مسلمان نيستند؟ مسلمان هم هستند، من قول مى دهم تعداد نمازخوان هايشان
از كشور ما بيشتر است. پنج وعده در تركيه، در شهر آنكارا و استانبول براى اقامه
نماز ازدحام مى شود و جاى سوزن انداختن نيست; مثل همين نماز جمعه خودمان به خيابان
مى آيند و پنج وعده در روز، همان جا كه رژيم لائيك حاكم است، اقامه نماز مى كنند.
در ماه رمضان، هنگام افطار، گويى حكومت نظامى است كه اگر كسى سرش را از پنجره بيرون
آورد به رگبار ببندند، هيچ كس در خيابان نيست. در حالى كه در كشور خودمان اصلا نمى
فهميم ماه رمضان است; موقع افطار تنها ٣٠ درصد افراد، خيابان ها را ترك مى كنند.
حالا انشاءا... همه روزه اند و در آب ميوه فروشى روزه شان را افطار مى كنند. با اين
همه، چرا در تركيه انقلاب نمى شود؟ مگر اين كه بگوييم فقط شيعه است كه مى تواند
انقلاب را ايجاد كند و رهبرى كند، كه اين ها بحث هاى مفصلى است. من معتقدم كه نقش
اسلام از مجراى روحانيت و مرجعيت، در انقلاب اين بود كه توانست انقلاب را به پيروزى
برساند. و آن هم به دليل نفوذ و ظرفيتى بود كه در طول تاريخ در توده مردم داشت;
مردم اعتقاداتشان را در وجود اين ها متبلور مى ديدند و براى ارتباط گرفتن با اين ها
آزاد بودند، و اين ها هم در ارتباط گرفتن با مردم آزاد بودند. درنتيجه، حركتى را كه
مصدق نتوانست به سامان برساند و حركتى كه در سال ٤٠ به انجام نرسيد، با استفاده از
آن فضاى بين المللى و شرايط سياسى ـ اجتماعى داخلى، از طريق روحانيت و مرجعيت به
ثمر رسيد. بلى، همين افراد در ١٥ خرداد هم بودند و در آنجا صددرصد سركوب شدند و به
پيروزى نرسيدند، چون آن جا تفاهم بر سركوب بود و هيچ مانعى بر سر راه آن وجود
نداشت. يك حركت بى انسجام و غير تشكيلاتى شكل گرفت كه دريك روز سركوب شد. ولى در
سال هاى ٥٦ و ٥٧ ديگر تفاهم بر سركوب وجود نداشت. اگر رژيم سركوب را
در پيش مى گرفت، دست كم مى توانست پيروزى انقلاب را پنج سال ديگر يا ده سال عقب
بيندازد. ممكن است بگوييد سركوب هم شد، ولى اولا سركوب ها دير شروع شد، ثانياً
منقطع بود. مثلا در ١٧ شهريور خيلى جلاّدى كردند، شايد از ١٥ خرداد هم خيلى بيشتر
شهيد داديم، ولى فضا عوض نشد; يادم مى آيد كه در روز ١٦ خرداد ٤٢ در خيابان شمالى
پارك شهر، همان باشگاه كذايى، من از يكى از خيابان هاى فرعى سرم را درآوردم كه
خيابان شمالى را نگاه كنم، سربازى گلنگدن كشيد و به سمت جمعيت تيراندازى كرد;
تظاهراتى هم نبود، صرفاً عبور مى كردند. يعنى فردايش هم مجال و مهلت براى نفس كشيدن
به كسى نمى دادند، همه را همان روز دستگير كردند و يك