آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٩٤ - گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
من از سخنرانى ها و اعلاميه هايشان در قم كاملا اطلاع داشتم; آن ها حتى وزراى
دولتشان را تعيين كرده بودند. غير از آن ها هيچ كس، حتى توده اى ها و يا مرحوم
مدرس، در صدد قيام و تشكيل حكومت نبود. حال آن كه امام قيام كرد و در صدد تشكيل
حكومت برآمد و شايد بتوان گفت در ميان همه حركت هاى انقلابى ـ اسلامى كه از طرف
روحانيت تا آن روز شده بود اين كار منحصر به فرد بود.
انديشه سياسى شيعه در طول تاريخ، بيشتر با مفاهيمى مثل تقيه، انتظار و غاصب
بودن حكومت هاى وقت گره خورده، تا اين كه معطوف به اين باشد كه بايد حكومت نوى
تشكيل داد و اساساً شيعه در طول تاريخ خويش منتظر است تا حضرت صاحب الزمان ظهور كند
و انتظار را فلسفه وجودى خود مى داند و همان طور كه فرموديد جريان باريكى در طول
تاريخ روحانيت شيعه حضور دارد كه در برهه هاى مختلف مخالفت هايى را با حاكميت ها
ابراز مى كند. در دوره اخير نيز شايد از قاجاريه به اين طرف، رد پايى از اين مطلب
در بحث هاى پاره اى از علما، بويژه مرحوم نراقى، بتوان يافت و سرانجام حضرت امام
هستند كه البته ايشان هم در ابتدا چنين تفكرى را به صراحت مطرح نمى كنند و محتواى
موضع گيرى شان اصلاح طلبى است; تنها وقتى كار به بن بست مى رسد، اين تفكر زاييده مى
شود كه ما اساساً بايد تشكيل حكومت بدهيم. بدين معنى، به تعبير پاره اى، يك گسست
تاريخى رخ مى دهد كه با پيشينه تاريخ تفكر علماى شيعه چندان ارتباطى ندارد و انسجام
و تداومى را نمى توان مشاهده نمود. چرا كه رويكرد جديدى كه مرتبط با زمان معاصر
است، مطرح مى شود مبنى بر اين كه ساختار را فرو بريزيم و ساختار جديدى را برپا
سازيم. .
كاملا فرمايش شما صحيح است و عرايض بنده مبنى بر اين كه در ميان علما، حتى از
ده درصد هم كمتر داشتيم كه فكر يك نوع حركت سياسى خشن در قبال حكومت ها را داشته
باشند، بيان همين معنى است، حتى از آن ده درصد نيز بندرت كسانى بوده اند كه تفكر
قيام داشته باشند. يادم مى آيد استادى در مشهد داشتيم به نام حاج آقا هاشم قزوينى
كه فقط مدرس بود و ابداً وارد حركت هاى سياسى نمى شد، ولى فكرش اين بود كه بايد اين
ها را از دم كشت و حكومت تشكيل داد. وى در درس طرفدار حكومت ولايت فقيه بود، اما
اهل ريا و تظاهر نبود; كمابيش در گوشه و كنار اين گونه افراد را داشتيم. مهارت امام
نيز اين بود كه كسانى را كه در گوشه و كنار اين گونه فكر مى كردند، از علماى بزرگ،
مدرسين، طلاب و غيره، كم كم دور خود جمع كرد. بنابراين يك طرح نو در تاريخ شيعه
بود; گرچه فكرش بود، ولى عملش نبود.