آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٩١ - گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
صادر مى كرد مبنى بر اين كه بايد قيام كرد ولو بلغ مابلغ، يعنى هر چند كه هزارها
نفر كشته شوند، همه از او حرف شنوى داشتند. البته پاره اى ايراد مى گرفتند كه مردم
كشته مى شوند; پاسخ مى داد كه در دوران على هم مى گفتند هشتاد هزار نفر، چهل هزار
نفر كشته شدند، حضرت مى گفت مسئله اى نيست اسلام بايد حفظ شود و اين ها آبيارى
اسلام است.
ويژگى چهارم امام، پايمردى و مقاومتش بود; به طورى كه از ميدان به در نمى رفت. و
ويژگى پنجم، مسئله روشن بينى و داشتن اطلاع وافى و زيركى يا هوشيارى او بود; به
نحوى كه نتوانند گولش بزنند و در او نفوذ كنند. زمينه ها كاملا در دستش بود و از
روى زيركى و هوشيارى كاملا از آن ها استفاده مى كرد. خصوصيت ششم امام اعتقاد بسيار
جدى و عميق او به اسلام بود، بدين مضمون كه اسلام تا حكومت نداشته باشد، نمى توان
آن را حفظ كرد. اعتقادى كه ايشان به حكومت اسلامى يا همان ولايت فقيه داشت، عامل و
انگيزه اصلى قيامش بود; زيرا اگر اين عقيده را نداشت مثل بقيه مى گفت ما وظيفه اى
نداريم و بايد منتظر امام زمان باشيم. آدم هاى ملا و مجتهد و با تقوا اين گونه فكر
مى كردند كه جواب اين خون ها را چه كسى مى دهد، در حالى كه امام پس از اعتقاد به
مسئله ولايت فقيه و اين كه فقيه جامع الشرايط مى تواند و بايد حكومت تشكيل بدهد،
ديگر از اين محذورهاى شرعى و عرفى و يا وسواس مقدسين، برحذر بود. مجموع اين ويژگى
ها همراه با آن عواملى كه قبلا گفتم ـ كه يا در درون حكومت و رژيم بود و يا جزء
عوامل خارجى محسوب مى شد ـ باعث پيروزى انقلاب شد. و اگر ديگران موفق نشدند، به اين
دليل بود كه فاقد شرايطى بودند كه در امام وجود داشت و البته از شرايطى هم كه در
ايرانِ زمان امام به وجود آمد برخوردار نشدند.
جناب عالى پيشينه انديشه سياسى امام خمينى در باب تشكيل حكومت را از چه زمانى مى
دانيد و اصولا گذشته تاريخى اين تفكر را، كه بايد ساختار سياسى حاكم را تغيير داد و
ساختار بديلى را جانشين آن ساخت، در انديشه علماى شيعه چگونه رديابى و تبيين مى
كنيد؟.
عقيده ام اين است كه با گذر از صدر اسلام و سيطره حكومت هاى جائر، شايد
بتوانيم جرقه اى از اين فكر را در عصر صفوى در بين شيعيان ببينيم كه آن ها همين
مقدار كه يك حكومت شيعه در ايران روى كار آمد و دست كم، كارهايى همچون قضاوت را هم
به دست مجتهدان بزرگى مانند مرحوم مجلسى و شيخ بهائى داد فكر مى كردند كه به آرزوى
خود رسيده اند. گرچه بعد از صفوى اين فكر تقريباً