آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٧ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
تأثيرى در ادامه كار نداشت. همه در صحنه گوش به فرمان ماندند. من هم در كرمان ماندم
ـ كه آيت الله صالحى كرمانى رئيس حوزه آنجا با آيت الله مرعشى رفيق بود ـ و كسب
تكليف كردم و امام فرمودند بمان تا ببينيم چه مى شود. و نهايتاً تا امام نپذيرفتند،
وضعيت هيچ تغييرى نكرد. بر اين اساس، ما امام نپذيرفتند، هيچ كس نتوانست تأثيرى بر
جريان بگذارد. و وقتى انجمن ها و مصوبه دولت لغو شد و امام پذيرفتند، وضعيت عادى
شد. اين موج اول بود. موج دوم كه در اشارات شما هم بود، دو ماه بعد از عقب نشينى
دولت از مفاد لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى، با اعلام طرح ابتكارى «انقلاب سفيد»
از سوى شاه آغاز شد. ـ عَلَم در جايى گفته بود، ما در لايحه انجمن ها يك عقب نشينى
تاكتيكى كرديم، ولى حمله جديدمان را شروع مى كنيم و اين دفعه حساب آخوندها را
خواهيم رسيد. طرح مزبور كه به عنوان انقلاب شاه و مردم از آن ياد مى شد و در مورد
آن به آراء مستقيم عمومى مراجعه شد، ابتدا شش اصل داشت كه بعدها اصول ديگرى نيز
بدان افزوده شد. اين شش اصل عبارت بودند از:
١. الغاى رژيم ارباب رعيتى، يا اصلاحات اراضى ايران;
٢. ملى كردن جنگل ها در سراسر كشور;
٣. فروش سهام كارخانجات دولتى به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضى;
٤. سهيم كردن كارگران در منافع كارگاه هاى توليدى و صنعتى;
٥. اصلاح قانون انتخابات;
٦. ايجاد سپاه دانش به منظور اجراى تعليمات عمومى و اجبارى.
در آن زمان آيت الله مطهرى كه در تهران بودند، به قم آمدند و در منزل ما يا شايد
جاى ديگرى، افراد جمع شدند تا اوضاع را تحليل كنند. آن ها گفتند شاه اين بار شخصاً
به ميدان آمده، برخلاف انجمن هاى ايالتى و ولايتى كه دولت گرداننده بود، و در سنگر
مترقيانه اى قرار گرفته و اگر روحانيت در مقابلش قرار گيرد، انگ ارتجاعى خواهد
خورد. البته مسئله اين بود كه اين الگو مربوط به ايران نبود، بلكه يك جريان جهانى
بود كه آمريكايى ها و غربى ها براى سد كردن پيشرفت شوروى و كمونيست ها و گرفتن حربه
ماركسيست ها، آن را در كشورهاى اقمار خود به راه انداخته بودند.
همان طرح اصلاحات كندى كه با سياست تند كاخ سفيد نسبت به كشورهاى مزبور همراه
گشت..