آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٢٣ - گفتار پنجم مذهب، نيروهاى اجتماعى و رهبرى امام خمينى در انقلاب اسلامى
جامعه شناسان و مورخان و تحليلگران تاريخ مى توانند بررسى كنند. بويژه بايد ياد كنم
از سهم آيت الله طالقانى و شهيد بهشتى و شهيد مطهرى و مرحوم دكتر شريعتى كه اين ها،
هر كدام در قلمروى و در قشرى از جامعه، نقش بسيار اساسى داشتند; بخصوص در تأثير
گذارى بر نسل انقلابى جوان. انصاف اين است كه دكتر شريعتى چهره برجسته اى است و حقش
را بايد ادا كرد; آقاى مطهرى هم، همان طور كه امام فرمودند و رهبر انقلاب آيت الله
خامنه اى متذكر شدند، در شكل بندى انديشه سالم انقلابى و طرح پايه هاى ايدئولوژيك
انقلاب اسلامى و پالايش و نوسازى انديشه اسلامى نقش مهمى داشته است; چه در بررسى و
تحليل تاريخ و چه در اصول فلسفه و يا ساير سخنانش.
بر اين اساس در مجموع، وجود روند ائتلافى را مى پذيرم و درست است كه روند منتهى
به انقلاب، روندى ائتلافى بوده و مجموعه اى از عناصر و نيروها دخيل بوده اند، اما
اين كه اسلاميت و تفاسير رايج از اسلامى بودن، پس از انقلاب و به دليل حاكميت قشر
روحانى شكل گرفته باشد، حرف نادرستى است; براى اين كه گر چه دولت جمهورى اسلامى
بالاخره به صورتى تشكيل شد كه روحانيت نقش اصلى را در آن يافت و ساير گروه ها مثل
نهضت آزادى و يكى، دو گروه ائتلافى ديگر كه پيش از تشكيل جمهورى اسلامى، نقش كليدى
در انقلاب اسلامى داشتند، از صحنه كنار رفتند، ولى انديشه و تفكر پشتوانه انقلاب و
اصولا جوهره اسلاميت انقلاب، تاريخى هزار ساله داشت. و در واقع اسلامى بودن انقلاب
ما يك پديده يك روزه يا يك ساله يا حتى مربوط به دهه هاى اخير نبود; ريشه هاى
اسلامى بودن انقلاب با تاريخ ايران و تاريخ اسلام آميخته است. بعلاوه، مانهضت هايى
را كه در سده معاصر بر مبناى اسلام شكل گرفت و پيروز شد، چه در مشروطيت و چه در
نهضت ملى شدن صنعت نفت، در پيشينه انقلاب داريم و شخصيتهايى مثل بهبهانى، طباطبائى،
شيخ فضل الله نورى، مدرس، كاشانى و نواب صفوى تا مرحوم امام (رضوان الله تعالى
عليه) را در اين گونه حركت ها حاضر مى بينيم، به نحوى كه نقش اول هم داشتند و كسى
نمى تواند در مشروطيت يا در نهضت ملى شدن صنعت نفت معتقد نباشد كه روحانيت نقش
سازنده اى داشت. گرچه بعضى از آقايان ملى گراها يك مقدار سعى دارند كه نقش روحانيت
را كمرنگ نشان بدهند، مخصوصاً در مورد مثلا شيخ فضل الله كه با