آخرين انقلاب قرن
(١)
گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
١١ ص
(٢)
گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
٣٥ ص
(٣)
گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
٥٧ ص
(٤)
گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
٨٥ ص
(٥)
گفتار پنجم مذهب، نيروهاى اجتماعى و رهبرى امام خمينى در انقلاب اسلامى
١١١ ص
(٦)
دفتر دوم انقلاب بهمن زمينه هاى بين المللى و روابط خارجى
١٢٧ ص
(٧)
گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
١٣١ ص
(٨)
گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
١٥٩ ص
(٩)
دفتر سوم انقلاب بهمن برون دادها و چالش ها
١٨٩ ص
(١٠)
گفتار يكم حكومت اسلامى، نهاد مصلحت و چالش هاى آتى
١٩٣ ص
(١١)
گفتار دوم امام خمينى، ولايت فقيه و حاكميت ملى
٢١٧ ص
(١٢)
گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
٢٣٥ ص
(١٣)
گفتار چهارم چالش ها و بايسته ها
٢٦٧ ص
(١٤)
گفتار پنجم كدامين چالش در عرصه اقتصاد
٢٨٥ ص
(١٥)
دفتر چهارم تأملى بر درس «انقلاب اسلامى» در دانشگاه ها
٢٨٩ ص
 
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص

آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٣١ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى

وفيات مذهبى برايش در نظر گرفته شده است و سربازها و سمپات ها و طرفداران آن به طور

طبيعى در اين ايام جمع مى شوند; حزبى كه بودجه اش را از مردم مى گيرد، بدون اين كه

به آن ها بگويد ما داريم بودجه حزبى از شما مى گيريم، چرا كه از پيش، عقايدى در

افراد وجود دارد كه بر اساس آن بايد خيرات، مبرّات، خمس و زكات بپردازند; حزبى كه

مركز اصلى دارد، يعنى شهر قم. اين حزب در اختيار نهضت قرار گرفت. هر سال از اين

مركز، در ايام محرم يا در ايام ديگر، ناگهان هزاران نفر آدم آگاه كه تجهيزشان كرده

بوديم، و خواسته ها و تقاضاهايى را برايشان مطرح ساخته بوديم، به سوى شهرها و

روستاها گسيل مى شدند و افكار خود را به مردم منتقل مى كردند و تنها نكته مهم اين

بود كه ما بفهميم اكنون بايد به مردم چه بگوييم و براى مردم چه چيزى

جاذبه دارد. با اين وضعيت مى رفتيم و به آگاه كردن مردم مى پرداختيم و عكس العمل آن

را به حوزه باز مى گردانديم، بدون اين كه مشكل سياسى به وجود آيد. چرا كه اين

فضا تحت نظارت رژيم نبود تا بتواند اخلالى كند. سالى چند بار به نقاط دور و نزديك

مى رفتيم و باز مى گشتيم و دور هم جمع مى شديم و بودجه مان را مى آورديم و جمع بندى

از اوضاع مى كرديم. واقعاً اين سيستم و نظام را در هيچ حزبى نمى توانيد سراغ

بگيريد. افراد و نيروهايمان از همين مجرا تهيه مى شدند، بودجه و منابع مالى مان از

همين مجرا تدارك مى شد، بودجه مبارزه از همين مسير تأمين مى شد; يعنى از طريق همان

سفرهاى تبليغى و عايدات آن ها. در اعلام مواضع نيز، بخش مبارز اين حزب، متحد حرف مى

زد و قراردادى در كار نبود تا اختلاف و انشعابى به وجود آيد. اگر انشعابى هم مى شد

و برخى با ما همراه نمى شدند، ما روى آن ها حساب نمى كرديم و تنها روى امكانات

خودمان حساب مى كرديم و البته گاهى هم براى خنثى كردن طرح هاى آن ها هزينه مى

كرديم; اما از ناحيه آن ها بيشتر اوقات نگرانى نداشتيم. رژيم هم به ما انگيزه مى

داد. چون او عكس العمل هايى نشان مى داد كه براى ما خوراك مى شد.

زمينه هاى زوال و فروپاشى كه در رژيم پديد آمده بود و كاركردهاى غلط رژيم، خود

بهترين انگيزه ها را براى رشد انقلابيون مى توانست تمهيد و توليد كند. .

نقاط ضعف رژيم و برخوردهاى ناصحيح او، ما را تغذيه مى كرد; نه بدين معنا كه

فروپاشى صورت مى گرفت، بلكه اگر ما نبوديم فروپاشى به وجود نمى آمد. فرض كنيد وقتى

سپاه دانش اعزام مى شد، عامل فروپاشى شكل نمى گرفت سپاه دانش را براى اين مى فرستاد

كه بچه هاى مردم را تبليغ كنند. ولى ما در آنجا حضور داشتيم و نقطه ضعف آن ها را مى

گرفتيم و خدمات آن ها را تضعيف مى كرديم. مى گفتيم اين سپاه براى تقويت شاه آمده،

نه براى خدمت به شما. يا وقتى اصلاحات ارضى انجام شد، مى توانست به بروز موج رضايت

منتهى شود، ولى ما نقاط ضعف و اشكالاتش را به رخ مى كشيديم و واقعيت ادعاى آن ها را

نشان مى داديم. يعنى اگر يك رهبر و يك جريان هدايتگر نبود، همه اين ها مى توانست

سال هاى سال ادامه يابد و يك نقطه ضعف با نقطه قوت بعدى پوشانيده شود. شما نمى

توانيد در رژيم شاه چيزى را بيابيد كه به خودى خود موجب انهدام رژيم گردد. چرا

منهدم گردد؟ به ظاهر كار مى كردند و كشور را اداره مى كردند و با بيرون هم روابطشان

را محكم كرده بودند. در داخل نيز ادوات و ابزارهاى لازم را ايجاد كرده بودند; حزب

درست كرده بودند، روزنامه داشتند، راديو و تلويزيون داشتند. بايد كسى و جريانى مى

بود تا اين واقعيت ها را در جهت تقويت انگيزه اصلى يعنى انگيزه هاى مذهبى و ارزشى

سمت و سو دهد، مردم را آگاه كند و آن ها را گرد هم آورد. اين كار را روحانيت انجام

داد.

هر انقلابى با خصيصه هايى متمايز مى شود; چنانكه گفته مى شود انقلاب فرانسه

يكى از پيام هايش يا ويژگى هايش يا دستاوردهايش تأكيد بر مسئله آزادى است. با

مقدماتى كه جناب عالى اشاره كرديد، اگر بخواهيم ببينيم انقلاب اسلامى با كدام خصيصه

هايش ممتاز شمرده مى شود، يا به تعبيرى بخواهيم ويژگى هاى متمايز كننده انقلاب

اسلامى را برشماريم، چه مؤلفه ها و عناصرى را مورد اشاره قرار مى دهيد؟ البته ويژگى

ها و خصيصه هاى مزبور را مى توان هم حدوثاً و هم بقائاً در نظر آورد. چنانكه برخى

از تفاسير بر اين باورند كه انقلاب اسلامى همچنان ادامه دارد و حتى ممكن است تا يك

قرن هم به طول بينجامد، كه بر اين اساس هم تداوم و بقا در انقلاب معنا مى يابد. .

اگر فرض بر اين باشد كه انقلاب فرانسه، براى مثال، روى آزادى تكيه مى كرد، با

استبداد بسيار شرورى كه در آنجا حاكم بود، آزادى يك خواسته عمومى شده بود. اما ما

مسئله را وسيع تلقى كرديم و گفتيم «اسلام» هدف ما و خواسته ما و مورد تأييد ماست و

بدين صورت همه چيز را به واقع مطرح كرديم. يعنى آن هايى را كه دنبال آزادى بودند به

عناصر و مبانى آزادى گرايى اسلام توجهشان مى داديم. در رفتار پيامبر، در مدينة

النبى و در رفتار على بن ابى طالب، به اندازه كافى آثار و نشانه هايى بود كه بگوييم

اسلام در بردارنده آزادى است. يا آنهايى كه مشكل اقتصادى داشتند، بحث از عدالت را

براى آنها طرح مى كرديم و از ثروت هايى كه غارت شده و عدم مساواتى كه به وجود آمده،

سخن مى گفتيم. و يا آنهايى كه خواسته هاى معنوى برايشان عمده بود ـ كه محتملا بيشتر

لشكر ما اين ها بودند و از اين كه عقايدشان، ايمانشان و يا ناموسشان به بازى گرفته

مى شود، سرخورده بودند ـ روشن تر مى توانستيم آن ها را دعوت كنيم. بنابراين، نقطه

قوت هدف گيرى ما اين بود كه خواسته هاى اكثريت جامعه را طرح مى كرديم. يعنى يك كلمه

كوچكى بود به نام «اسلام» و قرآن، ولى همه چيز در آن يافتنى بود. مى توانستيم

بگوييم اگر به صورت صريح آن خواسته ها و مفاهيم وجود ندارد، با اجتهاد در همان

منابعى كه داريم و با اتكا به همان آيات و روايات، همه چيز را مى شود استخراج كرد و

نشان داد. در واقع هدف جامعى طرح مى شد تا انگيزه لازم در مردم به وجود آيد و با

بروز اين انگيزه، هدايت و جهت دهى به مردم صورت گيرد.

بر اين پايه، ويژگى اصلى انقلاب ما عرضه دين و ارائه اسلام، به عنوان تأمين

كننده همه نيازهاى اساسى بشر، بوده است. .

يعنى همان تأمين سعادت. ما طريق وصول به سعادت را در قالبى معرفى مى كرديم كه

هر كس از ديد خود، سعادت مطلوب خود را در آن مى يافت. افرادى هم كه به نحوى مخالف

اين گونه چيزها بودند و البته تا آخر هم با ما نيامدند، باز مى گفتيم آن ها هم مى

توانند به منافعشان دست بيابند. به هر حال، آن چيزى كه براى مردم جاذبه ايجاد مى

كرد، در اين مجموعه نشان مى داديم.

اما اين كه گفتيد تداوم و بقاى انقلاب، بله من فكر مى كنم تداوم در كار است; مگر

روزى كه مردم سرخورده شوند و ببينند همه اين ها سراب بوده است. بنده فكر مى كنم ما

هنوز نمى توانيم مدعى شويم كه انقلاب پياده شده و آن اهدافى كه دنبالش بوده ايم به

ثمر نشسته است. بنابراين زمان را در نظر مى گيريم و مى گوييم آنچه انجام نشده بايد

به انجام رسد.

البته اين بحث را مى توانيم در بحث از «جمهورى اسلامى» به مثابه يكى از

دستاوردهاى «انقلاب» هم به طور مستقل دنبال كنيم. در رابطه با مطلب اخير در خصوص

ويژگى انقلاب كه اشاره نموديد، نكته اى را هم دكتر شريعتى در كتاب «بازگشت به

خويشتن» به همين مضمون طرح مى كند كه ما در انديشه اسلامى هم «عرفان» داريم، هم

«آزادى» و هم «برابرى»; و آنچه را در انقلاب هاى امروزى مطرح است، يا در ميان قوم

ها و ملت ها موضوع توجه است، به يكباره مى توانيم در انديشه اسلامى به دست آوريم..

حرف درستى است. ايشان نمودى از جامعيت شعار ما را مطرح كردند. يعنى آنهايى كه

به عرفان فكر مى كنند ما مى گوييم در اسلام موجود است; آنهايى كه به برابرى فكر مى

كنند، باز مى گوييم در اسلام وجود دارد; و خيلى چيزهاى ديگر به همين صورت. يعنى

اسلام را به گونه اى طرح مى كنيم كه همه مى توانند سهم خودشان و خواسته هاى خودشان

را در آن پيدا كنند. [١]


[١] ادامه اين گفتوگو، در گفتار مستقلى از پى خواهد آمد.