آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٦٨ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
ساحت مقدسات را ندارند يا از تعداد آن ها كم شده است. خوب است روى اين معنا بيشتر
تمركز شود كه چنين حكمى، يك تأديب است، اما نه تأديب يك فرد، بلكه به هنجار كردن يك
ناهنجارى دهشتناك كه هر روزه ميليون ها انسان را مى آزُرد و ناهنجارى قلمى و ادبى و
هنرى را روز افزون مى كرد. بنابراين، من اين حكم را باتوجه به موقعيت سياسى، مذهبى
و اجتماعىِ قائل آن، يك ابتكار بديع مى دانم كه به رغم ظاهر خشن، لطافتى نرم تر از
نسيم دارد و اگر نظام بين الملل نوين در حيطه هنر، نقطه آغازى داشته باشد، شايد
بتوان نقطه آغاز آن را، كه بى گمان كمى اخلاقى تر از نظم گذشته است، از لحظه اى
دانست كه قلم در دوات رفت تا براى صدور آن حكم، مركب آورد.
در همين جا مى توان همين ابتكار را مصداقى از نارسايى دستگاه سياست خارجى قلمداد
كرد. چرا كه دست اندركاران سياست خارجى نمى توانستند اين موضوع را به عنوان يك
موهبت تلقى كنند و با تصور آن كه با يك معضل بسيار جدى روبه رو شده اند، يا تلاش مى
كردند در محافل ديپلماتيك از اين موضوع سخنى به ميان نيايد و كم كم به دست فراموشى
سپرده شود، و يا در موضعى كاملا منفعلانه سعى داشتند اين معضل را حل كنند. حال آن
كه بسيار مهم است كه آن حكم را موهبت و فرصت مناسبى براى باز كردن باب گفتگويى عميق
با جهانيان بدانيم يا آن را به صورت يك معضل و يك خرابكارى سياسى تلقى كنيم و براى
ماله كشى، كسانى را به اين سو و آن سو بفرستيم و يا به لحاظ كم نياوردن، در بعضى
محافل شركت نكنيم. در اين مورد جاى بسيار تأسف است.[١]
[١] لازم مى دانم در حاشيه اين نكته را عرض كنم كه برادر گرامى و دانشمند محترم جناب
آقاى محمد جواد حجتى كرمانى از حيثيت خود مايه گذاشتند و مقالاتى را نوشتند كه در
داخل جنجالى بود و مى خواستند معضلى را كه در سياست خارجى در زمينه حكم سلمان رشدى
وجود دارد حل كنند. حال آن كه اگر دستگاه سياست خارجى اين موضوع را معضل نمى شمرد و
آن را موهبت و فرصتى مناسب براى بازشدن باب گفتگو در زمينه ماهيت آزادى حقوق
دينداران، بى ادبى و شرارت هنرى.... و اين كه تمدن غرب رو به چه سو دارد تلقى مى
كرد، ايشان به جاى آن كه از حيثيت خود مايه بگذارند، از دانش و بينش روشنى كه دارند
و شجاعت ذاتى خود مايه مى گرفتند و با قلم شيواى خويش مقالاتى براى آن سوى مرزها مى
نوشتند و دستگاه سياست خارجى، آن مقالات را در سمينارهاى بين المللى با شجاعت مطرح
مى كرد و باب مجادله احسن باز مى شد و بى گمان غرب در اين زمينه به موضع توبه نزديك
مى شد. البته به گمان من، برخلاف تصور بعضى از ديپلمات هاى خودى، اكنون نيز دستگاه
سياست خارجى انگليس است كه در موضع انفعالى قرار گرفته; زيرا برخلاف تصوير اوليه اش
جهان اسلام حتى در سطح سران در پشت موضع حضرت امام ايستاد.