آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٦٦ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
مقابلش يك خوبى بلند مى شود و مبارزه مى كند; بعدش هم يا به پيروزى مى رسد يا شكست
مى خورد. به علاوه، مگر همين رهبر قبلا وجود نداشت؟ چرا سال ٣٩ ما نتوانستيم به
نتيجه برسيم؟ خود من با آقاى مهندس بازرگان در جبهه ملى با نهضت همكارى مى كرديم،
چرا نتوانستيم آن موقع نهضت را به پيروزى برسانيم؟ چرا جنبش مسلحانه نتوانست به
پيروزى برسد؟ چرا دكتر مصدق حركتش ناتمام ماند؟ پاسخ اين است كه اين رهبر فرق هايى
با رهبرهاى ديگر داشت كه توانست حركت را به پيروزى برساند و آن ها نتوانستند.
بنابراين، اين كه بنده تاريخ انقلاب اسلامى را از واقعه رژى ـ فرضاً ـ دنبال مى
كنم، بدين جهت است كه وجوه تشابه را در تحولات اين دوره مى توان شناسايى كرد; همان
گونه كه عموماً تشابهات آنها با انقلاب اسلامى در دو شعار استقلال و آزادى، روشن
است. شعار انقلاب اسلامى نيز استقلال، آزادى و جمهورى اسلامى بود. همه حركت هاى
پيشين، در يكى دو سده اخير حركت هاى ضد استعمارى و ضداستبدادى بودند. ولى اگر كمى
جلوتر برويم، ديگر مشابه اين عناصر ديده نمى شود. چرا كه اصلا عصر استعمار از دويست
سال پيش شروع شده، و يا بحث آزادى در مفهوم امروزى اش، از انقلاب فرانسه بدين طرف
مطرح شده; ما درزمان اسكندر حركت ضداستعمارى نداشتيم، گرچه ممكن است ايران را اشغال
كرده باشد و يك عده اى هم با او به مخالفت برخاسته باشند، ولى چنين بحث هايى مانند
حركت ضداستعمارى يا حركت ضد استبدادى وجود نداشت. به واقع انقلاب اسلامى تشابهش با
انقلاب مشروطه، با واقعه رژى و با نهضت ملى شدن نفت، پيروزى همان دو شعار استقلال و
آزادى است. البته بعضى ها ممكن است آن شعارها را پررنگ تر يا كم رنگ تر نمايند، ولى
به هر حال آن سه شعار بر تارك انقلاب اسلامى حك شده است. ابتدا هم تعبير حكومت
اسلامى مطرح بود، ولى بتدريج «جمهورى اسلامى» قطعى شد. در عين حال، اگر از جمهورى
اسلامى نظام مبتنى بر اسم اسلامى منظور نظر باشد شايد بتوان گفت خيابانى هم تا
حدودى به دنبال اين امر بود، ميرزا هم همين طور; البته نه به شكلى كه امام بحثش را
باز كرد. حكومت مصدق هم على رغم اين كه خودش سلطنه و شازده بود تا حدى اين چنين
بود. زيرا خيلى از حركت هاى او در جهت تعديل ثروت ها و حمايت از اقشار مستضعف بود.
مثلا همين قانون تأمين اجتماعى، پايه گذارش دكتر مصدق بود كه براساس آن كارگران را
بيمه مى كردند. آغازگر اصلاحات ارضى، حكومت مصدق بود، بااستفاده از همان اختياراتى
كه گرفت. مى شود گفت كه از اين جهات هم رخدادهاى يادشده به هم شباهت دارند، علاوه
بر بحث استقلال و آزادى كه اشاره كردم، چنانكه گفتم، تا قبل از انقلاب