آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١١٤ - گفتار پنجم مذهب، نيروهاى اجتماعى و رهبرى امام خمينى در انقلاب اسلامى
درست است; اين تركيب عناصر كه شما بيان كرديد واقعيت دارد. من اشاره كردم كه
انقلابيون مذهبى و ملّيون ايران و كسانى كه در سطح جهانى حاضر بودند و زبانشان باز
بود، توانستند ديكتاتورى حاكم بر ايران، يعنى آن ظلم و اختناقى كه در داخل وجود
داشت و نارضايتى عميق از وضع موجود، را توانستند به خارج منعكس كنند و اين باعث شد
كه آن فضاى باز سياسى ايجاد بشود. در واقع، همان گونه كه شما گفتيد اختناق و فشار و
نارضايتى مردم نقش اصلى را ايفا مى كند، منتها با اين روندى كه بنده اشاره كردم;
يعنى ريشه هايش همان نارضايتى و مانند اين ها بوده، ولى بروز و ظهورش بدان شكل بوده
است. وقتى از نارضايتى عمومى صحبت مى كنيم به جنبه هاى اقتصادى، سياسى و حتى مذهبى
اش مى توانيم اشاره كنيم. بُعد اقتصادى اش همان نابسامانى اقتصادى و تبعيض موجود در
جامعه بود، بُعد سياسى اش همان ظلم و اختناق و بيگانه پرستى و مسلط بودن آمريكاييان
بر ايران و بُعد مذهبى اش هم كه فساد و فحشا و منكرات و مبارزه با علما و توهين به
مقدسات بود. هر سه بُعد در اينجا مورد لحاظ قرار مى گيرد، ولى در تحليل آخر من
بيشتر به جنبه سياسى محض قضيه توجه مى شود; كه در اين نگرش البته عناصر مذهبى و
عناصر اقتصادى در واقع ابزار كار عامل سياسى خواهند شد. بر عكس دو تحليل ديگر كه در
تحليل اول، نارضايتى سياسى و نارضايتى اقتصادى به عنوان ابزار است، ولى ريشه و عامل
اصلى و به اصطلاح زيربناى كار، مذهب است و اسلام و روحانيت. در تحليل دوم، زيربنا و
ريشه و پايه اقتصاد است و عناصر ديگر ابزار كار تلقى مى شوند. در تحليل سوم، ابزار
عبارت است از مذهب و اقتصاد، اما سياست پايه و بنياد است. فرق اين سه نگرش و سه
تحليل اين است كه هر كدام از آن ها يكى از آن سه عامل را اصل مى دانند و دو عامل
ديگر را فرع مى سازند و به صورت ابزارى از آن استفاده مى كنند.
كسى كه تحليل مذهبى دارد مذهب را اصل مى داند و سياست و اقتصاد را فرع; كسى كه
تحليل اقتصادى دارد اقتصاد را اصل مى داند و مذهب و سياست را فرع; و كسى كه سياست
را اصل مى داند مذهب و اقتصاد را فرع مى داند و سياست را
اصل; يعنى آن عامل اصلى را هر كدام از اين نگرش ها چيزى غير از ديگرى مى دانند. و
از اين رو، يك توافق عام در بين تحليلگران وجود دارد و آن اين كه مجموعه اين عوامل
دست اندر كار بوده; يعنى آن كسى كه تحليل مذهبى دارد و نقش روحانيت را اول مى داند
و اسلام را به عنوان عامل اصلى انقلاب مى شناسد، هيچ وقت نمى تواند منكر نابسامانى
هاى اقتصادى يا مسئله ديكتاتورى يا بحران هاى سياسى