آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٥٠ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
صورت انجام اصلاحات، حكومت را مشروع بشمارند. تلقى شايع چنين است كه حكومت مشروع
حكومتى است با ويژگى هايى غير از اين حكومت.
يعنى جايگزين ها و آلترناتيوهايى براى حكومت وقت مطرح مى گردد..
ج : دقيقاً; ديگر بحث از چگونگى مشروع شدن حكومت، مثل اين كه چگونه انتخابات
سالم برگزار شود يا آزادى بيشتر گردد، نيست. اين انتظار مربوط به زمان هاى قبلى
است; بخصوص از ١٥ خرداد به بعد، مسئله براندازى به عنوان يك آرمان سياسى مطرح است.
بدين سان، نحوه پاسخ به فقدان مشروعيت، در انديشه اجتماعى تحولى انقلابى پيدا مى
كند و نخبگان سياسى جامعه در نتيجه نارضايتى هاى خود كه تحت تأثير سياست هاى شاه
تشديد شد، همان گونه كه فرمودند، به دنبال يك آرمانشهر و مدينه فاضله اند و فكر
ايجاد حكومت مطلقه
واژگانى است كه در اين ايام به كار مى رود. انديشه امت و امامت و حكومت طراز شيعى
طرح مى گردد. علما و روشنفكران دينى در دوره مشروطيت، نهايتاً به محدود كردن دايره
استبداد و ايجاد زمينه هايى از عدالت اجتماعى مى انديشيدند، اما مى بينيم كه از ١٥
خرداد به بعد، بويژه طلاب جوان تر، به دنبال براندازى و تأسيس حكومتند و بتدريج يك
فكر كلى ايجابى با تعيّنات كاملا متمايز، در قالب ايجاد حكومت اسلامى طرح مى شود.
روشنفكران دينى هم غالباً در دل نهضت آزادى در قالب مبارزه اى مسالمت آميز به اصلاح
نظام و حكومت معتقدند، ولى مجموعه جوان كشور شيوه هاى مبارزه و آرمان هاى سياسى
نهضت آزادى را نمى پذيرد; كه دليل آن به اعتقاد من مسئله تشديد عدم مشروعيت حكومت و
تشديد فقر و نارضايتى اجتماعى به دليل مجموعه سياست هايى است كه فرمودند; و به هر
حال، متولد شدن فكر ايجاد يك حكومت جديد در ميان جريان هاى دينى و روشنفكران مذهبى
كه در دانشگاه ها و جاهاى ديگر كنار هم مى نشينند و ايدئولوژى انقلاب و آرمان هاى
انقلاب را مى سازند، نهايتاً به انقلاب اسلامى و مبارزه براى تأسيس حكومت اسلامى
منتهى مى گردد نه اين كه صرفاً عواملى همچون بحران اقتصادى جامعه موجب شود، بلكه
مسئله اساسى، به هم رسيدن و تأليف و تركيب اين جريان ها در دهه پنجاه بود و همان
گونه كه گفتند كلى بودن شعارها ـ و نه جزئى شدنش كه منشأ اختلاف مى شود ـ و آرمان
ها، مانع از اين شد كه نيروهايى كه برداشت هاى گوناگونى از مفهوم و آرمان حكومت
اسلامى داشتند از يكديگر جدا شوند و در مقابل هم صف بندى كنند و سرانجام چنين گمان
مى شود كه همه يك چيز مى خواهند و به دنبال آن با تمام نيرو حركت مى كنند; چنانكه
در سال ٥٦ هيچ دعوايى بين روشنفكر