آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٠٥ - گفتار چهارم انقلاب آرمان شيعه، امام خمينى و حكومت اسلامى
سر رسيده است. اين بود كه در ٢٢ بهمن ١٣٥٧ نظام سلطنتى فرو پاشيد و در ١٢ فروردين
١٣٥٨ جمهورى اسلامى ايران بر ويرانه آن استقرار يافت.
با توجه به اشاره اى كه به سير تكامل انديشه سياسى روحانيت نموديد، به نظر مى
رسد از ابتداى صفويه، نوعى همكارى و ارتباط بين روحانيت و حكومت وجود داشته است. در
ابتداى قاجاريه نيز مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطا بحث اذن حاكم شرع را مطرح مى كند و
شاه را مأذون از جانب مرجع و فقيه عصر مى داند. اما در مبارزات مشروطه اين انديشه
سياسى مطرح مى شود كه بايد نقش پادشاه را محدود كرد و آن را در چارچوب قانون قرار
داد. يعنى قبل از مشروطه چنين تفكرى وجود نداشت و حداكثر نارضايتى ها و طغيان ها به
جابه جايى شاه با حاكمى ديگر منتهى مى شد. ولى در مشروطه اين بحث مطرح مى شود كه
شاه را بايد در چارچوب قانون محدود كرد..
در دهه هاى اخير فراتر از حد مشروطه نيز مى رويم و اين انديشه مطرح مى شود كه
بايد ساختار و نظام سلطنتى را فرو ريخت و نظام ديگرى را به جاى آن بنا كرد و
بنابراين بحث از ولايت فقيه كه بايد جايگزين سيستم سياسى پيشين شود، طرح مى گردد. و
سير تحول انديشه سياسى فقها وارد مرحله جديدى مى شود. جناب عالى سير تكاملى مزبور
را چطور تحليل مى فرماييد، و احياناً چه نقاط عطف و يا مراحل خاصى را براى آن در
نظر مى گيريد؟.
اين سير تفكر مراحلى را طى كرده است; در زمان صفويه چون آغاز كار بود و تازه
يك دولت شيعى بر سر كار آمده بود، و در مقابل دولت اسلامى سنى عثمانى قرار داشت،
چاره اى جز همكارى با آن نبود، يعنى نمى شد در مقابل شاهان ايستاد. در بين مراجع و
فقهاى بزرگ، مرحوم آقا محمد على كرمانشاهى فرزند استاد كل، وحيد بهبهانى را مى
بينيم كه اولين كسى بود كه اين طرز تفكر را به كرسى نشاند و عملا ولايت فقيه را
پياده كرد. او در كرمانشاه حكومت شرعى تشكيل داده بود و حد جارى مى كرد، و هنگامى
كه كارش مورد اعتراض فتحعلى شاه و صدراعظم او حاجى ابراهيم كلانتر شيرازى واقع شد و
طى نامه اى به او نوشتند كه اين چه كارى است كه با وجود پادشاه مى كنيد؟ جواب داد
كه «ارتكاب امثال اين امور وظيفه اهل شرع و علماست، نه ديگران!»
تا آن موقع به ياد نداريم كه فقيهى اين طور در مقابل حكام وقت بايستد و حكومت
شرع را مقدم بر حكم پادشاهان و حكام بداند، و شاه هم تسليم شود. بعد از او مى بينيم
سيد محمد باقر حجت الاسلام، و پس از آنها سيد محمد مجاهد و سيد جمال الدين اسد
آبادى و ميرزاى شيرازى و علماى مشروطه و