آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٠ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
است; يعنى شايد من بتوانم بيست مورد ديگر را به اين مجموعه اضافه كنم، اما اگر
بخواهيم از اين زاويه وارد بحث شويم مسئله را خيلى جزئى كرده ايم. البته در اساس هم
من اين ها را در واقع، مؤلفه هاى نظام سرمايه دارى مى دانم و الزاماً هم همه آنها
را قابل تعميم به سرتاسر جهان نمى دانم، اما مى خواهم به عقب تر برگردم و عمومى تر
از اين بحث كنم. فرض كنيد ارزش هايى مانند مشاركت، دموكراسى و نيز ارزش هاى برخاسته
از مفهوم دولت ـ ملت (nation state) و اساساً به وجود آمدن اين پديده، همه به هر
صورت، در غرب شكل گرفته و همه آنها الآن شايد جهانى باشد. امروزه ما پديده دولت ـ
ملت را، دست كم از لحاظ حقوقى، در سرتاسر جهان مى بينيم; حال شايد ما رواج مفهوم
سودگرايى و كارآمدى و عقلانيت را در سرتاسر دنيا نبينيم، اما بايد بين اين مسئله كه
اين ها به يك فرهنگ خاص تعلق دارند، با قابليت ريزش و تعميم يافتن و انتقال آنها به
فرهنگ هاى ديگر تمايز قائل شويم. اين نكته خيلى مهم است كه بدانيم در تعاملى كه اين
ها با يك فرهنگ ديگر خواهند داشت، به همان شكل اوليه خود وارد آن فرهنگ مى شوند يا
نه; كه بحث آن مى ماند براى بعد.
اما در مورد قسمت اول، به نظر من اين ها مؤلفه هاى اساسى فرهنگ سرمايه دارى غرب
است، نه مؤلفه هاى اساسى فرضاً سوسياليسم يا حتى نظام هاى ديگر. مثلا عقلانيت
ابزارى يك مؤلفه اساسى نظام سرمايه دارى است، همچنين كارآمدى و.... حال بايد بحث
كنيم كه اين عناصر فرهنگ سرمايه دارى تا چه حد قابليت تعميم به فرهنگ هاى ديگر را
دارد. من مى خواهم قدرى به عقب برگردم تا عناصرى را پيدا كنم كه به يك نحله خاص و
به يك نظام سياسى ـ اجتماعى خاص تعلق نداشته باشد. اگر مدرنيسم را به عنوان يك
پديده متأخر در نظر بگيريم، بايد ببينيم مؤلفه هاى اساسى آن كدام است. مدرنيسم در
برگيرنده تمامى نظام هاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى اى است كه اخيراً به وجود آمده و
ديگر تعلق به يك نظام خاص اقتصادى ـ سياسى ندارد. مثلا علم تجربى در معناى جديدش
(Science) يكى از مؤلفه هايى است كه با آن مى توان مدرنيسم را از ماقبلش جدا نمود;
يعنى با آمدن مدرنيسم است كه علوم به اين شكل خاص سازمان مى يابند و كار ويژه خود
را پيدا كرده و رشد مى كنند; يا مثلا صنعتى شدن كه ديگر سوسياليستى و كاپيتاليستى
(سرمايه دارى) ندارد، تنها يك نوع صنعتى شدن و پيشرفت تكنولوژى وجود دارد كه در
حقيقت به معنا كاربستِ (application)علم تجربى است و به مثابه يكى از مؤلفه هاى
اساسى مدرنيسم، ارتباطى با نظام سياسى، اجتماعى و اقتصادى خاص ندارد. به هر حال، بر
پايه برداشت هاى موجود در نظريه پردازى هاى مربوط به مدرنيسم، اغلب جامعه شناسان