آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٣ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
مقابل، يك اصل كلى در فرهنگ انقلاب اسلامى وجود دارد كه انسان را عزيز و مُكَّرم
تلقى مى كند، ولى به عنوان خليفه خدا و جانشين خدا و نه جايگزين آن. در نتيجه انسان
در اين ديدگاه نظر به آسمان دارد، در مقابل انسان غربى كه نظر از آسمان بريده و
زندگى اين دنيا برايش اصالت يافته است. همين طور مى توان ساير اصول را از لايه هاى
ارزشى تحويل برد و به مبانى فلسفى آن بازگرداند. نكته سوم درباره شوكت است كه
فرموديد ممكن است مايه تفاهم گردد; به نظر مى رسد كه ما اگر در اصل شوكت هم تفاهم
داشته باشيم و دستيابى به ابزار سرمايه، تكنولوژى، عقل تجربى، نظم اجتماعى، مازاد
ملى و... را هم اهداف يا نقاط مشترك بدانيم، باز به لحاظ اين كه انقلاب اسلامى تلاش
مى كند خود را متكى به يك سلسله ارزش هاى مطلق دينى كند، در راه هاى وصول به اهداف
نيز دچار محدوديت ها و موانع، و در نتيجه نقاط افتراقيم; يعنى وصول به اهداف مطلوب
از هر راه ممكن بلا مانع نيست و شيوه ها و راه هاى وصول به اهداف بايد برگزيده و
مستند و بر پايه ارزش ها و تفكر دينى باشد، در حالى كه چنين محدوديتى در دنياى جديد
شايد وجود نداشته باشد.
سمتى: در چند قرن اخير هجومى براى يكسان سازى يا دست كم، شبيه سازى صورت گرفته
كه در مقابل آن، مقاومت هايى هم ظهور نموده است. انقلاب اسلامى هم در اين چارچوب،
خصوصيات و ويژگى هاى خاص خودش را داشته; همين طور انقلاب هاى ديگر هم در جهان اول و
جهان دوم و جهان سوم در شكل هاى مختلفى از مقابله و مقاومت در برابر تسلط جريان
يكسان سازى به ظهور نشسته اند. بنده جوهره نظام واحد جهانى را انباشت سرمايه و
سودآورى و ماشينى كردن سود تلقى مى كنم. اين جوهره تمدن خاص خودش را به همراه آورده
است; تفكر و شكل ويژه اى از نگاه كردن به دنيا كه برخاسته از تمدن مزبور است.
انقلاب اسلامى را مى توان حركتى اعتراض آميز در مقابله با اين مسير يكسان سازى تلقى
كرد. اتفاقاً به لحاظ زمانى، نقطه اوج يكسان سازى ياد شده با تاريخ ظهور و بروز
فرهنگ انقلاب اسلامى همراه شد. و بدين سان ارزش هايى كه انقلاب اسلامى معرّف و مبلغ
آن گشت، به وجهى در تقابل با ارزش هاى جريان مسلط جهانى قرار گرفت. هر چند ممكن است
تا حدودى تقاضاها و انتظارات ما بر آورده نشده باشد، ولى به هر حال انقلاب در
محدوده اى و در سطوحى، اثر خودش را بر جاى گذاشته و در مقابله با سيستم موجود جهانى
يك مبارزه ضدسيستمى را تحقق بخشيده است; حال، توفيق يا عدم توفيقش بحث ديگرى است.
پاره اى از برجسته ترين ارزش ها و ويژگى هاى مطرح شده مزبور را به طور خلاصه مى
توان چنين برشمرد: يكم، تكيه بر ارزش هاى دينى به جاى