آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٦٧ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
مشروطه همه فكر مى كردند كه اصولا استبداد بايد باشد، سلطان مى تواند سر بقيه را
ببرد و اساساً حق اوست كه
ببرد. اسم جمهور و اين كه جمهور مردم حق دارند در زمان انقلاب مطرح مى شود. درست
است كه افلاطون هم بحث جمهور مى كند، ولى جمهور از نظر او يك وضعيت محدود و مربوط
به خواص بود كه مورد مشورت حكومت بودند. به هر حال، به اين دلايل بنده از واقعه رژى
به اين طرف را مورد تأكيد قرار مى دهم، و معتقدم كه بايد بيشتر روى اين دوره بررسى
صورت گيرد.
به نظر مى رسد جناب عالى منكر بحران هاى اخير نظام پيشين در سطوح اقتصادى و
سياسى هستيد، در حالى كه آن نظام در درون خودش مشكلات جدى داشت; درست است كه شاخص
هاى اقتصادى بالا رفته بود، ولى اگر منطق درونى نظام اقتصادى را بررسى كنيد توجه به
رشد به جاى توجه به توزيع درآمد، توجه به الگوهاى توسعه برون زا، و توزيع درآمد
بسيار ناعادلانه كاملا محسوس است. در نتيجه، شكاف هاى اقتصادى و اجتماعى، به شدت
گسترده مى شود و مشكلاتى را به بار مى آورد و درواقع نظام اقتصادى را دچار بحران
درونى مى سازد. از سوى ديگر، توسعه اقتصادى با همه اشكالات يادشده، بدون توجه به
ضرورت توسعه سياسى صورت مى گيرد كه آن هم نظام سياسى را دچار بحران درونى مى سازد..
من نمى خواهم بگويم كه نظام پيشين اصلا اشكالات و نابسامانى هايى نداشته، ولى
اين گونه اشكالات در تركيه هم هست، در كره جنوبى هم هست، و پانزده تا بيست سال است
كه با همين دست اشكالات مواجه هستند و جلو مى روند; هركس هم كه آنجا مى رود تعريف
مى كند كه به به! چه كشورهاى خوبى!
ولى مشكل اينجاست كه وقتى رژيمى، توسعه اقتصادى را در پيش مى گيرد، به موازات
آن بايد در جهت توسعه سياسى هم اقدام كند; توسعه اقتصادى مسائل و تبعاتى را ايجاد
مى كند و نيروهايى را به مشاركت برمى انگيزاند كه اگر توسعه سياسى در كار نباشد
نظام در بعد سياسى دچار شكنندگى و بحران مى شود..
درست است، من هم با شما موافقم.
بنابراين، از سويى نظام اقتصادى، توقعات و انتظارات فزاينده اى را درپى افزايش
قيمت نفت و انفجار درآمدها ايجاد مى كند كه از سال هاى ٥٥ به بعد، ديگر قادر به
پاسخگويى آن ها نيست. از سوى ديگر، از آنجا كه به لحاظ سياسى توسعه اى صورت نگرفته،
سرخوردگى، بحران و عصيان عمومى پديدار مى شود. مزيد بر اين ها مسئله نظام بين الملل
و حقوق بشر و فشار قدرت هاى خارجى حامى رژيم است كه .