آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٩٨
دهيد. ابتدا اشاره كنم كه چند سال پيش، آقاى هانتينگتون مقاله اى را عرضه كرد كه در
اين سال بيشترين بحث را متوجه خود ساخته است. اساس بحث ايشان اين است كه جهانى كه
تاكنون داشته ايم در حال دگرگونى است و ساختارى كه بر پايه دولت ـ كشور
(nation-state)بوده، بتدريج فرو مى ريزد. ناسيوناليسم از ميان مى رود و جهان
پلوراليزه مى شود. قطب هايى كه بر مبناى اقتصاد و يا تضاد ايدئولوژيك وجود داشت
ديگر باقى نخواهد ماند. قرن جديد، قرن تمدن ها و مصاف آن هاست و مجموعه اى از تمدن
ها رو در روى هم قرار خواهند گرفت; تمدن مسيحى، تمدن كنفوسيوسى، تمدن غربى،... و از
ميان اين تمدن ها، دو تمدن غرب و اسلام به طور جدى رو در روى هم قرار مى گيرند.
چنانكه امروز ضديت اصول گرايى (Fundamentalism) با غرب را مشاهده مى كنيم و رفتار
اسلام گرايان در ايران، الجزاير، مصر و...، همه در اين چارچوب قابل تحليل است; چرا
كه ضديت با غرب، عنصر اصلى اين هاست. نكته ديگر اين كه در اجلاسيه پيمان ناتو در
اسفند ماه سال ١٣٧٣، دبيركل آن آقاى ويلى كلاوس، طى سخنانى چنين اشعار مى دارد كه
تا امروز خطرى كه غرب را تهديد مى كرد از شرق اروپا بود و از اتحاد شوروى و كمونيزم
ريشه مى گرفت; ولى امروزه خطرِ وحشتناك تر، خطر اصول گرايى اسلامى است كه از جنوب
اروپا مى آيد; يعنى خطر از سمت ايتاليا و اسپانيا، از ناحيه الجزاير، تونس، ليبى و
مراكش و... سرچشمه گرفته و بتدريج، شمال اروپا را نيز در بر خواهد گرفت. پس امروزه،
بر خلاف نظر آنان كه بقاى ناتو را ضرورى نمى دانند، بيش از هر زمان به ناتو براى
مقابله با بنيادگرايى، نيازمنديم. در ايران هم، آگاهانه يا ناآگاهانه، عده اى به
نداى امثال هانتينگتون و ويلى كلاوس لبيك مى گويند و با اين تفكر همداستان مى شوند
كه آرى درست است; بنيادگرايى پديده خشنى است كه مى خواهد غرب را بكوبد. پس اسلام يا
چهره جديد اسلام همان چيزى است كه شما مى گوييد.
پس من دوباره پرسش را به شما باز مى گردانم كه مراد از اهداف جهانى و دينى و
رسالت هاى آرمانى كه شما براى انقلاب اسلامى قائل شده ايد چيست؟ اگر همين تفسيرى
است كه هانتينگتون مى گويد، ما هم در آن دام افتاده ايم و در مسير جناح راست تفكر
سياسى غرب قرار گرفته ايم; من معتقدم كه حتى اگر مى خواهيم چنين كنيم، دست كم بايد
آگاهانه اين كار را بكنيم. بنابراين مسئله نخست اين است كه پرداختن به آرمان ها را
در كدام قالب مى خواهيد دنبال كنيد؟ مسئله دوم اين است كه كسانى كه به سمت تعريف
ايدئولوژيك از انقلاب اسلامى روى آورده و خواسته اند آن را در قالبى ايدئولوژيك طرح
كنند، در واقع آن را از تاريخ معاصر