آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٣ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
شريعتى، دكتر پيمان، مهندس بازرگان، نهضت آزادى و بعد نيروهاى متفرقه زيادى كه
بودند، همه همراه بودند، اما چيزى هم غير از نهضت امام مطرح نبود. ما بر نهضت امام
تكيه مى كرديم. غير مذهبى ها حتى مشكلات اقتصادى شان را نمى توانستند حل كنند و
بايد از منابع مذهبى كمك مى گرفتند. يا اگر مى خواستند جلسه اى بگيرند بايد به
مساجد مى آمدند و از لشكر مذهبى هاى سنتى بهره مى گرفتند; جلسات همين طور بود،
تظاهرات هم همين طور بود.
گروه چپ فدائيان خلق و مانند آن ها نيز همه از سال ٤٩ و ٥٠ پيدا مى شوند. البته
وجود آن ها براى ما استفاده داشت. يعنى در هنگامى كه خفقان بود، يك كار مسلحانه
خبرش در همه كشور مى پيچيد و كمك مى كرد به ما. ما هم اين گونه كارها را «تبليغ
مسلحانه» مى ناميديم. ولى واقعاً تشبيه جويبارى كه به يك رود مى پيوندد هم برايش
زياد است; يعنى خيلى در جامعه كم اثر بود. مردم امام را مى ديدند، روحانيت و مسائل
مذهبى را مى ديدند. در دانشگاه هم همين طور، ماركسيست ها خيلى كم حضور داشتند و اگر
هم حضور داشتند، حركتى نمى كردند، بخصوص در اواخر كار، وقتى كه خفقان رژيم از سال
٥٢ به بعد، خيلى شديد شد. خيلى از چپى ها اصلا رفتند و از عمّال رژيم شدند، و اصولا
تبليغات رژيم را آن ها مى گرداندند. شاه پرست ها كه آن طور تبليغات بلد نبودند. صدا
و سيما را افرادى مثل پرويز نيكخواه، كه جزء گروه شمس آبادى بود، اداره مى كردند.
باز نتيجه مى گيرم كه از سال ٤٤ به بعد هم، كه مبارزات يك مقدار زير زمينى شد و
يك مقدار به صورت هاى مستقيم شكل گرفت، پايگاه هايش مساجد و حسينيه ها بود، زمانش
ماه رمضان، محرم، وفيات و اعياد مذهبى و جلسات دينى و مناسبت هاى گوناگون ديگر بود،
و لشكرش همين بچه هاى متدين از توده هاى مردم و از جمله بازارى يا دانشگاهى يا طلبه
بودند. امواجى هم كه در كنار آن پيدا مى شد، آن هايى كه موج حساب مى شد، مانند همان
حسينيه ارشاد و سخنرانى ها و نوشته هاى دكتر شريعتى، نيز كاملا با انگيزه هاى مذهبى
بود و براى اين لشكر نوشته مى شد، و اين ها قوت مى يافتند; تا مى رسيم به سال هاى
٥٦ و ٥٧. در خارج از كشور هم، كه تقيه و مخفى كارى در آنجا وجود نداشت، وقتى بررسى
مى كنيم، در نجف، لبنان، سوريه و مراكز اصلى، كارهاى ما مطرح بود، در پاكستان اصلا
غير مذهبى نمى توانست باشد،