آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
تشديد مى شود، آنگاه در دهه پنجاه طرح هاى بلند پروازانه شاه با هزينه هاى سنگين ـ
در پى انفجار درآمدهاى نفتى ـ فرآيند مصرف گرايى جامعه و افزايش انتظارات را شدت مى
بخشد. و در نهايت با بروز بحران ركود، اين سرخوردگى ها و ناكامى ها، منجر به بحران
هاى سياسى ـ اجتماعى سال هاى ٥٦ و ٥٧ مى شود. به همين ترتيب، دسته ديگرى كه از منظر
جامعه شناسى سياسى مى نگرند، گاه همان كودتاى ٢٨ مرداد ٣٢ و آغاز دوره جديد استبداد
را نقطه شروع يا عطف در نظر مى گيرند; به اين معنا كه دولت مجدداً
شكل مطلقه پيدا مى كند و با اتكا به درآمدهاى نفتى استيلاى بيشتر يافته، بر طبقات
اجتماعى مسلط مى شود. در نتيجه، اَشكال خشن استبدادى در قالب تاسيس ساواك و ايجاد
نظام پليسى در داخل، و گرايش هاى ميليتاريستى شاه در دهه چهل و پنجاه در منطقه بروز
و ظهور مى يابد. و اين پديده، شكنندگى و آسيب پذيرى رژيم را تا جايى عمق مى بخشد كه
با وقوع پاره اى بحران هاى سياسى ـ اجتماعى در سال هاى ميانى دهه
پنجاه، رژيم فرو مى ريزد. همچنين، دسته ديگرى كه از منظر روان شناسى اجتماعى و
جامعه شناسى سياسى مطالعه مى كنند، مسئله توسعه ناهمفاز را مورد اشاره قرار مى
دهند; بدين مضمون كه طرح هاى نوسازى اقتصادى شاه بدون توجه به لزوم توسعه سياسىِ
هماهنگ، پيش مى رود و در يك مرحله، عقب ماندگى توسعه سياسى، شكاف عميق ميان سطوح
مختلف جامعه را پديدار مى سازد و تضادها و تعارض ها و بحران هايى را كه مشاهده
كرديم به وجود مى آورد. از اين گونه رهيافت ها و تحليل ها مى توان مثال هاى ديگرى
نيز آورد، كه همه آن ها در مقابل تحليل هاى دسته اول ـ از جمله تفسير حضرت عالى ـ
است كه تمركز اصلى آن بر بازيگران حادثه هاست. آيا به نظر نمى رسد در اين گونه
تحليل ها، جامعه شناسى سياسى، روان شناسى اجتماعى و يا مباحث اقتصادى، به مباحث
روان شناسى فردى تنزل يافته و كاهش داده شده، و با مغفول گذاشتن و صرف نظر كردن از
ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى و يا سياسى، افراد و بازيگران و عوامل انسانى به صورت
صاحب اختيار كامل و حاكم على الاطلاق پذيرفته شده اند. گويا كه اساساً جبرهاى
اجتماعى يا تاريخى در هيچ شكلى وجود ندارد و انقلاب به دست افراد مشخصى آگاهانه و
پيشاپيش برنامه ريزى و در نتيجه ساخته شده است!
در آغاز صحبتم گفتم كه در حادثه اى به اين بزرگى، عوامل زيادى را بايد در نظر
گرفت كه هر كدام جزء علت محسوب مى شوند. بنابراين، مواردى كه شما شمرديد و