آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٦٥ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
البته در انديشه «مأمور به تكليف بودن»، شناخت تكليف اهميت فوق العاده دارد و
اين طور نيست كه هر كس با هر خيال واهى گمان كند كه چون در مقابل مسئله اى مكلف مى
باشد، مجاز است دست به هر اقدامى بزند و از امكانات يك ملت براى
اداى آنچه تكليف تشخيص داده، هزينه كند. بلكه شناخت تكليف، امرى است
كه نظرات مختلف كارشناسى را مى طلبد. عكس آن نيز صادق است; يعنى اين طور نيست كه هر
عملى در سياست خارجى به گمان آن كه منافعى در بردارد مجاز باشد. اين نيز نظرات همه
جانبه كارشناسى مى خواهد. در اين زمينه حضرت امام فرموده بودند: «در سياست خارجى تا
آنجا پيش برويد كه بتوانيد براى مردم توضيح دهيد.»
بنابراين در چنين انديشه اى، چه عمل به تكليف فارغ از سود و زيان آن و چه عمل سياسى
مبتنى بر تعقيب منافع ملى، وقتى مجاز است كه وجدان عمومى آن را بپذيرد. جالب آن كه
در طول دورانى كه حضرت امام در قيد حيات بودند، وجدان عمومى، سياست خارجى را به رغم
نارسايى هاى اجرايى آن مثبت ارزيابى مى كرد.
در آن زمان نارسايى هاى اجرايى سياست خارجى چه بود؟.
در قرن اخير تا قبل از انقلاب اسلامى، كشور هيچ گاه سياست خارجى كاملا مستقل
نداشته است. اگر هم دوره هاى كوتاهى مانند اوايل مشروطيت يا سال هاى نهضت ملى نفت،
تا حدودى سياست مستقل تجربه شد، اين دوره هاى كوتاه به آستانه اى نرسيد كه بتوان
گفت يك تجربه به سامان از خود باقى گذاشته باشد. در رژيم گذشته، مسئوليت وزارت امور
خارجه بسيار محدود بود و گاه آن را در حد اداره تشريفات و ترجمه پايين مى آورد و
اگر چه، گاه انسان هاى باكفايتى وارد آن شده اند، برنامه ها به گونه اى نبوده كه
كفايت فردى تبديل به كفايت ساختارى شود.
بعد از انقلاب لازم نبود كه مثلا وزارت نيرو به طور كلى تغيير ماهيت دهد، اما
لازم بود وزارت خارجه به طور بنيادين متحول شود تا بتواند نقشى غير از نقش سابقش در
نظام بين الملل ايفا كند. اما با كدام نيرو؟ با كدام برنامه؟ با كدام استراتژى؟ در
آن زمان، قانون اساسى در حال تدوين بود و تا قبل از تدوين آن، نمى توان گفت كه
رفتار سياست خارجى مبتنى بر اصول روشنى بوده است. البته يك چيز روشن بود و آن اين
كه جمهورى اسلامى نه شرقى نه غربى است و اين شعار بر سر درِ وزارت امور خارجه نقش
بست. بديهى است كه اين شعار فقط يكى از اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى است و آن هم
اصلى كه بيانگر جنبه سلبى آن است و نه جنبه هاى ايجابى.