آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٥٤ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
خيلى تأثيرى نداشته، به نظر بنده خيلى مهم است و تأثير فوق العاده اساسى دارد. در
عين حال مجموعه اى از عوامل در كنار هم قرار مى گيرد و مؤثر واقع مى شود. به نظر
من، تكيه بر روى آنچه آقاى دكتر زرگرى نژاد مى فرمايند حرف درستى است، اما نكته
بديعى نيست; براى اين كه اگر جنبشى در ايران مى خواست فراگير شود، به ناچار بايد
اين طور مى شد و نمى توانست به گونه ديگرى اتفاق بيافتد. من به شخص امام كار ندارم;
چه نيروى اجتماعى اى در ايران مى توانست رهبرى جنبشى به اين فراگيرى را به دست گيرد
و آن را به انجام رساند؟ بنده معتقدم روحانيت يك حزب سياسى در ايران بود; يعنى در
آن دوره همچون يك حزب سياسى عمل مى كرد; در دورترين روستاها هم روحانيان با مردم
نماز مى خواندند و مشكلات آنها را حتى المقدور، برطرف مى كردند. به دليل اين گونه
پيوستگى ها كه اين تشكيلات با جامعه داشت و به دليل ارتباط هاى معنوى و مالى و
اقتصادى ـ چنانكه وجوهات مى گرفت و پول مى داد ـ نيروى گسترده اى در بسيج كردن توده
هاى روستاى در اختيارش قرار گرفت. البته لزوماً رهبرى چنين جنبشى در ايران، با اين
گستردگى، نمى توانست كسى غير از امام(ره) باشد، اما طبيعى است كه امام هم نقش خاص
خود را دارد; رهبرى اين جنبش معلوم است كه امر ويژه اى است، ولى نه اين كه بدون آن،
جنبش سرعت ديگرى يا حال و هواى ديگرى بيابد. به هر حال نقش رهبرى را نمى شود در
تاريخ معاصر نفى كرد، ولى بنده مى گويم همه چيز را نمى توان با قهرمان توضيح داد.
زرگرى نژاد: بحث اين نيست كه همه چيز را با قهرمان توضيح بدهيم، بلكه ما اذعان
داريم كه اين پديده از تأليف و تركيب عوامل اصلى و فرعى گوناگونى متولد شده است;
حال، در پيدايش اين مولود با اين ويژگى ها، نقش هر كدام از اين عوامل تا چه ميزان
است؟ به اعتقاد من، اگر هويت دينى اين حركت و رهبرى دينى آن نبود پديده اى با اين
هويت پديد نمى آمد. يعنى اگر عواملى همچون نارضايتى هاى اقتصادى اى كه جديد بود و
گسترده، فقر اجتماعى اى كه وجود داشت، و عدم مشروعيتى كه ريشه دار بود، هر كدام،
حذف مى شد جريان مبارزه ادامه پيدا مى كرد، ولى به انقلاب اسلامى منجر نمى شد.
اكبرى: من هم دقيقاً همين را مى خواهم بگويم; به انقلاب اسلامى منجر نمى شد.
زرگرى نژاد: نكته اى هم كه شما مى فرماييد من كاملا قبول دارم و واضح تر از آن است
كه كسى بر سر آن «ان قلت» كند; رهبرى يكى از خصلت هاى جدا نشدنى انقلاب اسلامى
ايران است.
اكبرى: در اينجا نيز وقتى مى گوييم انقلاب اسلامى، مرادمان رهبرى اسلامى و انديشه
دينى است.