آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٥١ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
دينى در دانشگاه با طلاب علوم دينى در حوزه ها بر سر حكومت اسلامى ديده نمى شود و
تنها بعد از پيروزى، اختلاف برداشت ها و اختلاف تفسيرها پديد مى آيد.
آيا اگر اصلاحات و مدرنيزاسيون شاه مسير منطقى ترى را طى مى كرد و در همان
حال، اصلاحات در نظام سياسى و ابعاد فرهنگى نيز شروع مى شد و همپاى اصلاحات اقتصادى
پيش مى رفت، باز هم در سال ٥٧ شاهد آن نفى كلى و گره خوردن همه نيروهاى اجتماعى بر
يك محور مشترك مبنى بر اين كه نظام سياسى را نمى خواهيم، مى شديم؟.
زرگرى نژاد: چنين اتفاقى سالبه به انتفاء موضوع است; در تحليل و تبيين پديده هاى
تاريخى مورخ به آنچه مى توانست واقع شود و يا واقع مى شود نگاه مى كند. هرگونه حرفى
هم غيرقابل اعتماد است اما اگر مرا مجبور كنيد كه حرفى كلى در اين زمينه بزنم، بايد
بگويم حكومت شاه ماهيتاً در آن بافت سياسى نمى توانست دوام بياورد. زيرا بافت آن،
ديكتاتورى توتاليتر بود; يعنى ممكن نبود نظام شاه تمام امكاناتى را كه به اقتدار
فزاينده او مى انجاميد از خود سلب كند; گرچه به لحاظ نظرى و عقلى محتمل است اما به
لحاظ عينى وقتى به شخصيت شاه و وزيران او نگاه مى كنيد اين انتظار ناممكن به نظر مى
رسد. به گمان من اگر شاه پاره اى اصلاحات، و نه يك تغيير اساسى و ماهوى، را در پيش
مى گرفت و آن گونه كه غربى ها عموماً مى گويند پول نفت را در مسير يك سلسله نوسازى
هاى شتابزده متضاد با بافت سنتى جامعه قرار نمى داد ـ هر چند كه من اساساً ارزشى
براى اين تحليل قائل نيستم ـ و سياست مدرن كردن جامعه را مطابق با سنت ها اعمال مى
كرد، باز هم در ذهن تاريخ و جامعه ما و در انديشه دينى ما مشروعيت نداشت; يعنى
جامعه ما شاه را حتى اگر امام زاده مى شد هرگز نمى توانست بپذيرد. ما مشكلى داريم
كه الآن هم وجود دارد و آن اين است كه ملت ما به غلط آموخته اند كه همواره حكومت ها
مطرودند و كسانى كه آن بالا مى نشينند آدم خوبى نيستند; اين به معناى كامل و دقيق
در ميان مردم ما در زمان شاه وجود داشت. طبعاً در پيدايش چنين وضعى، پيش زمينه هاى
بعيد تاريخى نيز تأثير گذارند و به عنوان شرايط مُعِدّ (آماده كننده) حضور دارند.
سؤال فرضى شما را من ترجيح مى دهم بدين گونه طرح كنم كه آيا قضيه مى توانست صورت
ديگرى غير از اين هم پيدا كند؟ يعنى اگر شاه اين مسير را طى نمى كرد و اتفاقات دهه
چهل و پنجاه به لحاظ برنامه ريزى هاى اجتماعى اقتصادى و ظهور انديشه هاى مبتنى بر
ايدئولوژى در ايران اتفاق نمى افتاد، آيا شاه با بحران سياسى مواجه نبود؟ بايد پاسخ
داد چرا اينها همه بود ولى به آنجايى كه در سال ٥٧ رسيد