آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٤٩ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
اگر بحث ايدئولوژيك بودن نظام سرمايه دارى را بپذيريم بايد قائل بشويم كه در پشت
سياست حقوق بشر كارتر، در واقع سياست تعديلى وجود دارد كه انگيزه اش توسعه طلبى يا
دست كم حفظ وضع موجود است. در عين حال، سياست حقوق بشر كارتر يا در واقع، يك شاخه
آن به شخص شاه برمى گردد كه فزون خواهى هايش را تعديل نمايد، و شاخه ديگر آن متوجه
تعديل اپوزيسيون ايران يا به شكلى، مردم و جامعه ايران است و با ايجاد ثبات و
مشاركت مردم، امريكا در انديشه بقا و تداوم منافع خودش است. اگر اين فرض درست باشد،
چنين استنتاج خواهيم كرد كه آن ها شناخت دقيقى از وضع اپوزيسيون در ايران و بحران
هاى درونى جامعه دادند. در حالى كه ما شواهدى هم داريم كه آن ها كاملا غافل بودند.
براى مثال، آقاى هايزر در آخرين ماه هاى قبل از انقلاب اعلام مى كند (زمانى كه شاه
در ايران است) كه ايران جزيره ثبات است و در اينجا كاملا امنيت برقرار است.
به نظر نمى رسد كه امريكائيان شناخت دقيقى از اپوزيسيون ايران داشتند. در واقع
تقسيم بندى هاو اولويت گذارى گروه هاى تشكيل دهنده اپوزيسيون توسط آمريكا مشكل زا
بود. وقتى كه ژنرال امريكايى در ناتو سخن از ثبات مى گويد بايد پرسيد تعريف او از
بحران چيست; او در واقع ثبات نظام را مى بيند. امريكا و دنياى غرب وجود بحران را
فقط در فعال شدن و خطرناك شدن عناصر كمونيسم جستجو مى كنند. و مسائل ديگر، حول
دعواها و اختلاف نظرهاى داخلى قلمداد مى شوند كه به هيچ وجه خطرى جدى براى نظام
سرمايه دارى غرب به حساب نمى آيند. از اين ديدگاه، حرفش كاملا درست است. يعنى
اتفاقاً از اين زاويه مى توان گفت كه شناخت آمريكا درست بوده است. زيرا نيروهاى
كمونيست فعالى كه بتوانند نظام شاه را پايين بياورند و حكومتى در ايران تشكيل بدهند
وجود خارجى نداشت. گروه هايى بودند متشكل از نيروهاى چپ دانشجويى كه در حد بيان
اعتراضات و زدن ضرباتى به عناصر حكومت شاه مى توانستند فعال باشند. آن ها نتوانسته
بودند در حد گسترده اى به فعاليت هاى ضد حكومتى خود شكل بدهند; كه علت آن، عدم
توانايى آن ها در برقرارى رابطه ارگانيك با جامعه ايران و استفاده از حمايت گسترده
قشرهاى مختلف مردم ايران بود. در نتيجه، از اين زاويه مى توانيد چنين استنباط كنيد
كه آمريكاييان دقيقاً مى دانستند كه حكومت در ايران از سوى كمونيسم تهديد جدى نمى
شود. اما آنچه را كه امريكاييان نمى دانستند شناخت ساير عناصر اپوزيسيون بود. قسمت
هاى ديگر اپوزيسيون عليه شاه در راستاى تغيير حكومت حركت مى كرد. اين قسمت ها يا
تمايلات مذهبى داشتند و يا از ناحيه روحانيان هدايت مى شدند. در تفكر آن ها، يك