آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٨ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
گفتگوى ديگرى بدان خواهم پرداخت، اما به عنوان يكى از دلايل، مى توان گفت كه اين
پديده عكس العملى بود به آن احساس از خود بيگانگى و از جاكندگى فرهنگى; در واقع،
انقلاب لباسى را بر تن كرد كه پرفاصله ترين و گسترده ترين لباس در مقابل فرهنگ يا
سازه هايى (construct) بود كه شاه تأسيس كرده بود. انقلاب اسلامى پردامنه ترين (the
largest)فرآيند واسازى (deconstruct) و شالوده شكنى (decomposition)بود. به نظر
بنده، از جمله آثار انقلاب، علاوه بر آنچه دكتر سمتى گفت، تأسيس همبستگى جديدى در
مقابل فروپاشى همبستگى سنتىِ ناشى از نظام شاهنشاهى و ويژگى هاى عصر مدرن بود;
همبستگى اى غير شخصى (impersonal)و بر مبناى نوعى وابستگى متقابل نيازهاى اجتماعى
افراد به يكديگر. در اين همبستگى، باز ما به دنبال عناصرى بوديم كه نوعى زندگى جمعى
و معنويت و برادرى را طالب بود و ترغيب مى كرد. اين امر موجب شد كه بار عاطفى و
روحى و معنوى اين عناصر افزايش پيدا كند; به واقع، پس از فرآيند مدرنيزاسيون ـ كه
براى ما وحشت زا بود ـ ما به دنبال آن بوديم كه پناهگاهى به دست آوريم; كه آن را
همبستگى ناشى از انقلاب برايمان به ارمغان آورد.
از ديگر آثار انقلاب، بازشناسى هويتمان بود; ما مؤلفه ها و ويژگى هايى را كه در
نظام سياسى پيشين مى ديديم، برگرفته از غرب و نظام غربى تلقى مى كرديم و در نتيجه،
انقلاب ما باطناً و به لحاظ بار مفهومى، واكنشى (reaction) به غرب بود. بر اين
اساس، فهم بسيارى از عناصر انقلاب ما در سايه تصور تقابل انقلاب با غرب ميسر مى
گردد; يعنى بسيارى از عناصر فرهنگى انقلاب را در تقابل با عناصر آن فرهنگ مى توانيم
درك كنيم. بنابراين در تحليل يكايك عناصر انقلاب بايد متوجه باشيم كه آيا داورى ما
در عكس العمل نسبت به عناصر فرهنگىِ پيش گفته، سمت و سو مى يابد يا مستقل از آن ها
به بررسى پرداخته ايم. شروع انقلاب گام مهمى بود كه ما ارائه تعريف مجددى از خودمان
را آغاز كنيم و آن دوره چهل تا پنجاه ساله غربى شدنِ ناخودآگاهانه را پشت سر
بگذاريم; ولى اين بازگشت به خويشتن، هم در ضديت با غرب شكل گرفت و هم ريشه هاى
گذشته ما و فرهنگ و تاريخ ديرين ما را مورد بازشناسى قرار داد. پس يك اثر، تأسيس
همبستگى جديد بود و اثر دوم، بازگشت به خويشتن و باز تعريف خويش در ضديت با غرب و
بر مبناى تاريخ و فرهنگ گذشته خودمان بود.
مسئله سوم، مبارزه با مظاهر فرهنگ غرب بود. در اينجا مسئله حجاب زنان يا ريش
داشتن مردان يا نپوشيدن كراوات يا پوشيدن اوركت هاى اول انقلاب يا