آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٥٨ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
نداشت. از سال ٥٦ و يا شايد اواخر ٥٥ ، حركت هايى در جهان به وقوع پيوست و حركت
هايى در داخل اتفاق افتاد و مجموعاً به پيروزى انقلاب اسلامى منتهى شد. به اين
ترتيب، بايد انقلاب اسلامى مان را بدون اصل و نسب بدانيم.
ولى اگر برخوردمان با مسئله نقش، اين گونه باشد كه هركدام از حركت هاى اجتماعى
پيش از وقوع انقلاب اسلامى را كه تأثيراتى بر اين حركت داشته پيدا كنيم و آن ها را
مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم تجربه ها و دست آوردهاى كدام حركت ها به صورت
غيرمستقيم بر حركت انقلاب اسلامى مؤثر بوده، آنگاه بحث شكل ديگرى پيدا مى كند. من
فكر نمى كنم كه نوع اول منظور نظر كسى باشد. چون در آن صورت هيچ كدام از جنبش ها و
حركت هاى تاريخ معاصر از مشروطه به اين طرف نقشى در انقلاب اسلامى نخواهد داشت. اين
گونه پاسخ ها، ساده سازى تاريخ و نگاه خطى به حوادث و تحولات است، كه چندان قابل
دفاع نيست. ولى اگر مراد از نقش، همان طور كه اشاره كردم، تأثير جنبش هاى اجتماعى
بر تفكر جامعه، بر تفكر انسان ها، و در تجربه اندوزى انقلابيونى كه انقلاب اسلامى
را به پيروزى رساندند باشد، آن موقع مى توان مسئله را مورد بررسى قرار داد. من حالت
دوم را در نظر مى گيرم و معتقدم بايد اين گونه با قضيه برخورد كرد. اما در چارچوب
اين حالت نيز، چند گرايش وجود دارد. يك گرايش كه در بين دوستان و هواداران سرسخت
انقلاب اسلامى مطرح است، اين است كه مى خواهند انقلاب اسلامى را از كليه حركت هاى
اجتماعى كه ممكن است شايبه نوعى انحراف و اشكال در آن ديده شود جدا كنند و اين حركت
را يك حركت خالص و جدا از آن حركت هاى قبلى تلقى كنند. يعنى حركت را كاملا خالص
كنند تا مبادا پيرايه اى به انقلاب اسلامى بچسبد و تصور شود كه انقلاب اسلامى هم
دنباله حركتى است كه خيلى هم قابل تأييد نيست. به نظر من اين نوع برخورد صحيح نيست.
باتوجه به تعريفى كه من از نقش مى كنم، نقش اين نيست كه اگر گفتيم مثلا نهضت ملى
شدن نفت هم در انقلاب اسلامى مؤثر بوده، بدين معنى خواهد شد كه انقلاب اسلامى
دنباله حركت نهضت ملى شدن نفت است و يا مثلا اگر گفته شود ليبرال ها در آن دخالت
داشته اند، بدين معنى است كه اين انقلاب دنباله حركت ليبرالى است. به لحاظ منطقى هم
چنين مفهومى قابل استنتاج نيست. به نظر من لازم نيست كه ما سعى كنيم گذشته انقلاب
را از هر نوع نقطه ابهامى خالى كنيم. اصولا بحث از تأثير و نقش جنبش ها در صورتى
مطرح است كه انقلاب را ادامه آن حركت ها بدانيم، و اگر اين گونه ندانيم لازم نيست
بگوييم مثلا انقلاب اسلامى چه حركتى را به عنوان پيشينه خود در اختيار دارد. خيلى
هم بخواهيم تخفيف بدهيم بايد