آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤٨ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
نيست كه نظام سياسى را از بين ببرد، بلكه به شكل مشخص و با استفاده از موضع نقد، در
پى ايجاد مدينه فاضله است. شما در آثار و مكتوبات تمام گروه هاى چپ اين ها را مى
بينيد. دكتر شريعتى نيز دقيقاً ويژگى اش اين است كه به مبارزه رنگ ايدئولوژيك مى
دهد و براى آن فلسفه تاريخ درست مى كند، و براى آينده هم يك مدينه فاضله ترسيم مى
كند. امام نيز همين كار را مى كند و در تئورى ولايت فقيه اش طرحى از مدينه فاضله
ارائه مى دهد. حالا اين كه هر كدام از اين ها چه نيروهاى اجتماعى اى را پاسخگو
بوده، بحث خاصى است و من البته نمى خواهم بگويم كه اين تئورى منظور دكتر نبوده است.
به صورت احتمال مى توان گفت كه تئورى ولايت فقيه نظريه اى است كه به همه نيروهاى
اجتماعى در آن دوره پاسخ مى دهد; اين نظريه، نظريه گروه هاى مبارز و مخالف است كه
در قالب انديشه فقهى و نوع خاصى از انديشه دينى عرضه مى شود. به نظر من اگر كتاب
امت و امامت دكتر شريعتى را در نظر آوريد، همين نگرش است كه به زبان امروز ترجمه
شده است. ايشان در اين كتاب، دموكراسى را به شكل غربى اش رد مى كند، شكل هاى
استبدادى را نيز رد مى كند و آنگاه نوعى نظام امامتى را كه دموكراسى متعهد مى نامد،
مى پذيرد. به هر روى، ظهور ايدئولوژى هاى اجتماعى اى كه نيروهاى اجتماعى را بسيج مى
كنند، بر خلاف دوره هاى گذشته، صرفاً متكى بر نيروهاى طرف اعتماد گروه هاى اجتماعى
نيست; حتى نيروهاى طرف اعتماد گروه هاى اجتماعى نيز با ابزار ايدئولوژيك، مردم را
بسيج مى كنند و بسيج اجتماعى را انجام مى دهند. اين ها نمونه هايى است كه نشان مى
دهد تحولات اجتماعى در اين دوره در سطوح مختلف اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و روابط و
مناسبات خارجى به سمتى مى رود كه همه نيروهاى اجتماعى احساس مى كنند امام نماينده
سياسى شان است. هر كدام هم از زاويه نگاه و از منظر خودشان به مسئله نگاه مى كنند.
تنها يك چيز آنها را به هم پيوند مى دهد و آن اين است كه چه چيز را نمى خواهند!
امام تا قبل از مجلس خبرگان، تنها يك صحبت كلى از حكومت اسلامى مى كند ولى از
جمهورى اسلامى و ولايت فقيه سخن نمى گويد; در پيام ها و صحبت ها راجع به اين كه
بايد نظام ولايت فقيه را مستقر كنيم، صحبتى نمى كند; حتى در نحوه عملشان هم اين را
نمى بينيم، در پيش نويس اول قانون اساسى هم نيست و وقتى پيش نويس را نزد امام مى
برند، امام نمى فرمايند اين اصل را هم بدان اضافه كنيد و تأكيدى بر اين مطلب نمى
كنند. منظور اين نيست كه ايشان اين مطلب در ذهنشان نبوده، بلكه اشاره به همان مطلب
مهمى دارم كه دكتر زرگرى نژاد گفتند كه شايد امام احساس مى كرده اكنون موقعيت و
شرايط فراهم نباشد. در مجموع، عرض من اين