آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٣٦ - گفتار يكم شرايط بين المللى و انقلاب اسلامى
رئيس جمهور امريكا سخن از توسعه مرزهاى دمكراسى مى گويد، بخش عمده اى از منظورش
توسعه مرزهاى سرمايه دارى است. در آن مقطع زمانى، پرسش اين بود كه مرزهاى دمكراسى
سرمايه دارى در كجا قرار دارد، و توسعه آن به كجا بايد برسد. اگر اين مطلب را با
مبانى فكرى سرمايه دارى منطبق كنيم، مى بينيم كه سخن امريكا اين است كه سرمايه دارى
محدود به اروپاى غربى، امريكاى شمالى، ژاپن، استراليا و زلاندنو، بايد به سرزمين ها
و كشورهاى ديگر گسترش يابد. اما اين توسعه چگونه بايد صورت بگيرد؟ با مطالعه برنامه
ريزى هاى امريكا و منطبق كردن آن ها با تفكر انقلاب سفيد مى توان چنين نتيجه گرفت
كه هر دو در يك راستا حركت مى كنند. حمايت آن ها از انقلاب سفيد در صحنه جهانى يك
استثنا محسوب نمى شود. در همان زمان، در كشورهايى چون كره جنوبى، ژاپن، برزيل و
تركيه نيز اقدامات مشابهى در حال انجام بود كه نشان مى دهد اين روند، گزينشى و
انتخابى بوده است; و تصادفى نيست كه تمام اين كشورها، به استثناى ژاپن، كشورهايى
هستند كه در حال گذار از نظام اقتصادى ماقبل سرمايه دارى به روابط توليدى سرمايه
دارى هستند. اين كشورها، سرزمين هايى هستند كه به صورت بالقوه، مستعدترين كشورهاى
جهان سومى براى گسترش روابط توليدى سرمايه دارى به شمار مى آيند.در نتيجه، مى خواهم
بگويم كه امريكا آگاهانه اين كار را انجام مى دهد و شرايط داخلى ايران و ويژگى هاى
خاص اقتصادى كشور نيز اين فرصت را براى امريكا پديدار مى نمايد. بدين سان ايران، هم
از لحاظ مهار فيزيكى و هم از لحاظ مهار ايدئولوژيكى و توسعه اقتصادى، جايگاه ويژه
اى در محاسبات جهانى امريكا مى يابد.
گاهى ما در نظام جهانى در مقابل حريفى قرار داريم كه بتدريج اقمارمان را به او
مى بازيم; در اينجا براى حفظ وضع موجود دست به يك سرى اقدامات مى زنيم. گاهى مى
بينيم حريف جلو مى آيد و حالت هجومى به خود گرفته است، پس ما هم موضع دفاعى مى
گيريم، كمربند امنيتى برايش درست مى كنيم و آن را مهار مى كنيم. گاهى نيز ممكن است
بحث سومى مطرح باشد. اين كه مى فرماييد نظام سرمايه دارى به اين تز مى رسد كه روابط
سرمايه دارى را بايد در جهان توسعه دهد تا بتواند بقا و گسترش خود را تضمين نمايد،
در واقع به اين معنى است كه ما نظام سرمايه دارى را هم مثل نظام سوسياليستى، داراى
يك نوع تفكر ايدئولوژيك مى دانيم كه بر مبناى چارچوب تحليل ايدئولوژيك خاصى مى
خواهدروابط خودش را در قالب ساختارهاى موجود جهانى گسترش دهد و خود را بر ديگران
غالب نمايد!.
اين دقيقاً استنباط درستى است و اين دو وجه نيز با يكديگر منافاتى ندارد. يعنى