آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥١ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
و ابزارى براى دستيابى به آرمان شوكت اسلامى مطرح است. حال، ممكن است بپرسيم اگر
شوكت اسلامى تنها نقطه تفاهم با اين دنياست، چگونه مى توانيم با اين دنيا كار كنيم؟
به نظر من مهم ترين زمينه ساز شوكت اسلامى، كسب قدرت ـ به معناى مثبت كلمه ـ است.
چون بدون قدرت، هيچ ملتى نمى تواند به هيچ يك از آرمان هايش برسد; همه انديشه هاى
مقدس محتاج قدرتند تا عملى شوند; قدرت به معناى مادى، به معناى نظامى، و به معناى
كمّى. دنيا به دنبال قدرت است، ما هم به دنبال قدرتيم. در اينجا ابزارها خيلى با هم
تفاوت ندارند; در عمل در دنيايى كه ما زندگى مى كنيم، سرمايه عنصر مهم كسب قدرت
است. بنابراين هيچ ملتى نمى تواند در اين دنيا به دنبال قدرت باشد و در عين حال
بگويد من با سرمايه كارى ندارم; در گردونه اى كه همه با هم حركت مى كنند عناصرى
هستند كه همه به آن نياز دارند; سرمايه، تكنولوژى، عقل تجربى، نظم اجتماعى و مازاد
ملى، عناصر مورد نياز است براى اين كه بتوان تحصيل قدرت نمود. البته نوع بهره
بردارى از قدرت هم فرق مى كند; مثلا فرانسه به قدرت مى رسد براى شوكت فرانسويان در
عرصه اروپا، و مسلمانان به قدرت مى رسند براى شوكت دينى و اسلامى و انسان سازى دينى
و معنوى. بنابراين قدرت جزء ملزومات شوكت است; هيچ يك از تمدن هاى تاريخ بدون بال
قدرت نمى توانستند به جايى برسند، گر چه معمولا يك بال معنوى و آرمانى هم بوده كه
به قدرت جهت مى داده و نوع بهره بردارى از آن را تعيين مى كرده است. به هر حال، من
تنها نقطه تفاهم را در عرصه كسب قدرت و شوكت مى بينم.
البته بنده مدعى نيستم كه حتى در ميان خود ما اجماع نظر نسبت به ويژگى هاى
انقلاب اسلامى وجود دارد. من به عنوان يك مشاهده گر دانشگاهى استنباط و استنتاج مى
كنم، ولى ممكن است با گذشت زمان، فرهنگ انقلاب اسلامى وجوه ديگرى پيدا كند. اين كه
آيا استنباطات ما از انقلاب اسلامى استنباطات شناورى است يا استنباطات مسلّم و
ابدى، نيز نكته مهمى است. آيا مى توانيم عقلانيت ذهنى را به طرف عقلانيت ابزارى
ببريم و با صفت اسلامى هم بدان نگاه كنيم؟ آيا زمانى ممكن است به اين نتيجه برسيم
كه با اين دنيا بايد كار كرد و اختلافات را تحمل كرد، يا همچنان بايد بر استقلال
تام مسلمين به لحاظ ذهنى و نظرى تأكيد كرد؟ به هر روى، مسئله اجماع نظر بسيار مهم
است; زيرا مسئله بنيادين، نوع فهم موجود است، كه از اسلام در حال حاضر چه مى فهميم
و امروز چگونه اسلام بايد پياده شود؟ تلقى من اين است كه اجماع نظرى وجود ندارد و
من اين ويژگى ها را صرفاً از آراء اعلام شده و از فرهنگ موجود استنباط كردم و مطمئن
نيستم كه صحت استناد دينى داشته باشند. گرچه در طرف