آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٨ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
خوب، در سايه اين طرح، دولت ژستى مترقى به خود مى گرفت. هدف اصلى اش نيز اين
بود كه موقعيت غربى ها و نيز موقعيت خود را، به عنوان دولت و دست نشانده، حفظ و
تقويت كند و البته صورت ظاهر و نام و عنوان آن هم «اصلاحات» بود و حال آن كه با
همان اصلاحات ارضى، كشاورزى را تقريباً منهدم كردند; چنانكه قبل از آن وضع كشاورزى
نسبتاً خوب بود. آن ها مى خواستند ايران را تك محصولى و وابسته به نفت كنند، يك
شعار مترقى اصلاحات ارضى دادند و قضيه به آن صورت سرانجام گرفت. محافل انقلابى از
اين حركت ها معمولا تفسير بد
بينانه اى مى كردند و در باطن آن اهداف ديگرى را مى ديدند. مثلا ايجاد سپاه دانش و
اين كه سربازها به روستا بروند و بچه هاى مردم را باسواد كنند، ذاتاً چيز بدى نبود،
باسواد شدن مردم به نفع ما بود; ولى چنين تفسير مى شد كه اين ها بچه ها را به گونه
اى تربيت مى كنند و به نحوى شستشوى مغزى مى دهند كه در مسير حمايت از شاه و امريكا
قرار مى گيرند. به هر حال در موج دوم، اين امر با سر و صداى بسيار مطرح شد و
رفراندوم هم در بهمن ٤١ صورت گرفت، ولى ما به عنوان شاگردان امام، در پى تحريم
رفراندوم از سوى امام، با رفراندوم مخالفت كرديم. البته ما مطيع امام بوديم و كار
هم سخت بود. تهديدها جدى بود و همه آن هايى كه در نهضت قبلى خود را نشان داده
بودند، ترسيدند و عقب نشينى كردند; يعنى جرأت نمى كردند. كمونيست ها با آن همه
شعارى كه داده بودند، اعم از توده اى ها و يا كمونيست هاى نو و گروه هاى ديگرشان كه
به صحنه آمده بودند، نمى توانستند همراه ما جلو بيايند. جبهه ملى ها هم كه در
جلاليه ميتينگى ترتيب دادند و به آن هم خيلى مى نازند، با هيچ يك از كارهاى ما
هماهنگ نشدند. بنابراين در اين موج دوم، جريان هاى ديگر و طرفداران آن ها جرأت نمى
كردند وارد شوند. گاهى مى خواستند از استبداد شاه بگويند ولى مى ترسيدند. زيرا آن
زمان اهانت به شاه خيلى سخت بود. يعنى مخالفت با دولت كه انگ مخالفت با امنيت مى
خورد، سه ماه زندان داشت، ولى اهانت به شاه دست كم سه سال زندان
جزايش بود. به هر حال، در موج دوم مى بينيد كه ابتدا كسى نيست، مگر متدينينى كه فقط
به عنوان وظيفه دينى از امام اطاعت مى كردند. بقيه اگر حرفى هم مى زدند، حركت ما را
نمى پسنديدند و البته خودشان چيزهايى را اضافه مى كردند; چيزهايى كه نه مشترى داشت
و نه طرفدار. اين جريان منتهى شد به قضيه به خاك و خون كشيدن