آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٣٩ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
اسلامى و شوكتى كه نيكسون در كتاب هاى خود براى امريكا در قرن بيست و يكم قائل است;
من اين را حتى در تحولات جديد مشاركت سياسى در مكزيك مى بينم. مكزيكى ها به دنبال
شوكت مكزيك هستند و مى خواهند در كنار امريكا، نظام نوينى به وجود آورند كه صرفاً
مبانى كمّى در آن حاكم نباشد، بلكه مبانى كيفى و ارزش هاى محلى هم در آن حاكميت
داشته باشد.
به نظر من اين مؤلفه ها ـ كه به عنوان يك نظر مطرح است و طبيعى است كه قابل بحث
و جدل هم هست ـ مجموعه اى هستند كه دنياى فعلى ما و فرهنگ جهانى را شكل مى دهند و
اگر ما بتوانيم در كل جامعه ايران در مورد اين كه دنياى كنونى چگونه دنيايى است و
در چه مسيرى حركت مى كند و ما چه تلقى اى از خود داريم و چگونه بايد تزاحم و تفاهم
ميان تلقيات خودى و جهانى را تنظيم كنيم تا به اجماع نظر دست يابيم، آن وقت است كه
مى توانيم به سوى يك برنامه ريزى منطقى تر حركت كنيم.
ظاهراً خاستگاه پنج مؤلفه اى را كه اشاره كرديد غرب مى دانيد و قائل هستيد كه
اين مؤلفه ها اينك در شكل وسيع ترى به محيط هاى ديگر هم وارد شده اند؟ دامنه اين
نفوذ و گسترش را تا كجا مى دانيد؟.
سريع القلم: در مورد اين كه خاستگاه اين فرهنگ غرب است، از آنجا كه در علوم
انسانى الفاظ خيلى مهم اند، من نظر خود را اين گونه بيان مى كنم كه منشأ تشعشع اين
فرهنگ غرب است، اما خاستگاهش جهانى است. يعنى اين طور نيست كه جوامع ديگر در پى
تقليد و دنباله روى از غرب به اين مؤلفه ها رسيده باشند، بلكه يك فرآيند استدلالى
در جهان ـ حال ممكن است درست باشد يا غلط ـ بسيارى از جوامع، ملت ها، دولت ها و
انديشمندان را به سمت يك نوع تلقى مشترك سوق داده است. منشأ اين فرآيند غرب است;
نيرويى كه دائماً به اين جريان فرهنگى تزريق مى شود مسلماً در غرب است; در غرب هم
به نظر من بايد احتمالا، امريكا، آلمان و ژاپن را در نظر گرفت; ولى اين كه جهان در
مقابل اين فرهنگ حالت تسليم و انقياد داشته باشد، به زعم من چنين نيست. بسيارى از
مناطق دنيا پذيرفته اند كه در اين فرهنگ، يك منطق درونى وجود دارد و اين فرهنگ براى
آن ها يك مجموعه عقلايى است. بنابراين، به نظر من، در كل جهان اين جريان وجود دارد.
مسلماً روندهايى هم هست كه هم مشتق از اين جريان است و هم اختلاف هايى با آن دارد.
از اين رو، خاستگاه اين فرهنگ وسيع تر از جغرافياى غرب است، ولى نيرويى كه دائماً
اين جريان فكرى را استمرار مى بخشد بايد از خود غرب نشأت گيرد; زيرا غرب سازنده اين
مجموعه است.
هاديان: به نظر من اين پنج مؤلفه كه ذكر شد، در واقع، مقدارى ريز كردن بحث