آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٧٩ - گفتار چهارم چالش ها و بايسته ها
منادى استقلال در كل جهان سوم، هستيم. به علاوه، «انتفاضه» و تجديد حيات انقلاب
فلسطين، انقلاب الجزاير، خروج شوروى از افغانستان، ظهور حزب رفاه در تركيه، و
اوجگيرى نهضت مسلمانان سودان و تشكيل دولت اسلامى در آن كشور، و تجديد حيات انقلاب
اسلامى مصر و حتى شايد فروپاشى شوروى، همه مسائلى است كه بعد از انقلاب ما و تحت
تأثير آن رخ داده، و ما بايد ربط و نسبت اين تحولات اساسى را كه در كل دنيا يا در
دنياى اسلام پيدا شده، با انقلاب اسلامى بسنجيم و ببينيم تا چه اندازه اين وقايع به
يكديگر و به انقلاب اسلامى مربوط است. شما ممكن است بگوييد پاره اى از اين ها به
انقلاب ما مربوط نيست، ولى مسلّماً نهضتى كه در جهت تجديد حيات هويت و تمدن اسلامى
در دنيا شده، بر وقوع اين تحولات اثرگذار بوده و در اين مورد مى توانيم به نوشته
هايى كه رهبران نهضت هاى اسلامى و يا حتى مخالفان ما در دنيا دارند، مراجعه كنيم.
پس خلاصه مى توان گفت كه بازيافت هويت اسلامى و ايرانى در داخل، و اثرات مثبت و
فراگير انقلاب ما در تجديد حيات اسلامى در خارج و در جهان اسلام، و در نتيجه، عطف
نگرش جديد دنيا به اسلام از آثار قطعى انقلاب ماست; به طورى كه اكنون در آكادمى هاى
معاندترين بخش از دشمنان اسلام، يعنى صهيونيست ها و دولت غاصب اسرائيل، مطالعات
شيعه شناسى و اسلام شناسى شروع شده است.
اما چالش ها و معضلات: نخست، مسئله فكرى و نظرى در مورد انقلاب است; مسئله ولايت
فقيه و حدود حاكميت اسلامى و حدود دخالت روحانيت در انقلاب كه از اول هم با
ابهاماتى مواجه بوده و تا كنون هم حل نشده باقى مانده است و روحانيون همچنان مصرّند
كه بايد نقش اول را داشته باشند. در طول اين مدت مخالفان اين فكر بيشتر شده اند، چه
در ميان روشنفكران دينى و چه در خود حوزه علميه، و به هر حال، مسئله ولايت فقيه با
پرسش هاى اساسى روبه روست و نسبت آن با دموكراسى دچار چالش عظيمى است. مسئله حقوق
بشر و حاكميت دينى و مسئله روابط بين المللى جمهورى اسلامى دچار پرسش هاى بسيار
اساسى و مهم است. مسائلى هم كه از ناحيه امثال آقاى دكتر سروش، به عنوان يك متفكر
نوآور و نوانديش درباره تكثر گرايى يا «قبض و بسط معرفت دينى» يا «دين اقل و اكثرى»
مطرح شده، بسيارى را مضطرب كرده و آقايان گاهى تند و گاهى كند جواب مى دهند; ولى به
هر حال سراسيمه جواب مى دهند و اصولا بسيارى از برخوردها غير منطقى است. كسانى مثل
آقاى محمد مجتهد شبسترى يا جوان هايى مثل آقاى كديور يا افراد ديگرى در روحانيت
پيدا شده اند كه از ريشه، مبانى ما را مورد نقد قرار مى دهند و مبانى فقهى را زير
سؤال