آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤٤ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
كنيم راه صوابى در پيش گرفته ايم. بر اين اساس، انقلاب اسلامى با اين هويت خاص،
پديده اى است كه بنيان هاى كاملا متمايزى از نهضت ملى شدن صنعت نفت، نهضت جنگل،
قيام خيابانى و نهضت مشروطيت دارد; شايد در برخى از اجزاء و هدف ها شباهت هايى وجود
داشته باشد، اما موجودى كاملا متمايز است. چنانكه اين موجود يكى از ويژگى هايش
مبارزه عليه نظام استبدادى براى براندازى، و نه اصلاح، است. ويژگى ديگرش مبارزه
عليه استعمار و نفى سلطه استعمار است و ويژگى سوم آن بُعد تأسيس يك نظام سياسى ـ
اجتماعى بر بنياد مبانى دينى است و به همين ترتيب. با اين تعريف، عنصر مبارزه
ضداستبدادى را در گذشته در نهضت مشروطه مى بينيم; گرچه نه براى امحاى استبداد، بلكه
براى محدود كردن آن. وجه مبارزه ضد استعمارى را نيز در گذشته شاهديم; گرچه نه با
معرفت دقيق به تمام عوامل و شاخص هاى استعمارى، بلكه با دريافت خيلى جزئى از عناصر
و مؤلفه هاى استعمارى. و به اين معنا انقلاب اسلامى به نحوى ريشه در مبارزات ضد
استبدادى و ضد استعمارى پيشين داشته و از اين زاويه نوعى پيوستگى به لحاظ فكر اصلاح
امور نظام سياسى مملكت با گذشته دارد. البته باز هم مى توان موارد اشتراكى را
استقصا نمود; چنانكه به لحاظ رهبرى دينى، در انقلاب اسلامى علما حضور دارند و در
آنجا هم رهبرى دينى علما مطرح است; نظير مرجعيت آخوند خراسانى و شيخ عبدالله
مازندرانى در نهضت مشروطيت. اما نگاه به هويت كلى و عمومى انقلاب و توجه به ابعاد
متمايز كننده آن، چنين مى نمايد كه فكر تأسيس حكومت اسلامى و نظام نو بنياد
اجتماعى، انقلاب اسلامى را پديده اى ممتاز و مجزا از حركت هاى پيشين نموده است;
چنانكه اين بُعد را در مبارزات اميركبير، ملّيون، روشنفكران، ديوان سالاران، علما و
مراجع قبل از اين ايام نمى توان سراغ گرفت و در انديشه هاى سياسى آن زمان و علايق و
اهدافى كه رهبران سياسى و مذهبى بروز داده اند، نمى توان ريشه يابى نمود.
فكر تأسيس حكومت اسلامى را يا امام، خود به طور خلق الساعه پديد آورده يا ريشه
در سنت فكرى سياسى گذشته جامعه ايران و رويدادهاى تاريخ معاصر دارد. فرض دوم منتفى
است; يعنى در فكر مستشار الدوله، ملكم خان و اميركبير نمى توان چنين ايده اى را
رديابى كرد. پس تنها مى توان آن را با جريان عمومى تفكر شيعه مرتبط ساخت كه از
ناحيه حضرت امام طرح گرديد. با گذار از بعد فكرى و ريشه هاى ايدئولوژيك انقلاب
اسلامى، بحث از شيوه مبارزه و ريشه هاى راهبردى (استراتژيك) انقلاب اسلامى باقى مى
ماند. بدين لحاظ در دهه پنجاه مشى مبارزات چريكى و يا مبارزات پارلمانتاريستى، ديگر
جايگاهى ندارد و كارايى خود را از دست